تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 6:38 | نویسنده : زهرا بهره مند



«هفت اصل و چهار گام جذب مخاطب به نماز»

اصل اول، خیرخواهی است و مهم است نیت ما برای هدایت مخاطب به سوی نماز از روی خیرخواهی باشد نه قصد تخریب و ضایع کردن. وقتی نیت ما خیر باشد قطعا ً گفتار ما نیز گویای نیت قلبی ما خواهد بود.

اصل دوم، احترام به مخاطب و حفظ کرامت و شخصیت و انسانیت مخاطب است. ممکن است به کسی که می‌خواهیم تذکر بدهیم و او را به کار نیک و پسندیده‌ای مثل اقامه نماز و مسجد دعوت کنیم یا از کار زشت و ناپسندی باز داریم، چه بسا در بسیاری موارد دیگر او از ما بیشتر بداند و بفهمد و فقط در این مورد مرتکب خطا شده است.

اصل سوم، شناخت و آگاهی است، بدین معنا که خود ما به عنوان دلسوز و ناصح امین، نسبت به موردی که می‌خواهیم به مخاطب تذکر دهیم، باید از لحاظ شرعی و قانونی و عرفی اطلاعات کافی داشته باشیم.

 اصل چهارم، کنجکاوی بی‌مورد و افراطی در مورد مخاطب است که ممنوع است، زیرا سد بزرگی برای برقراری ارتباط با او می‌شود.

اصل پنجم، صبر است که کلید کامیابی است. در مقابل ناملایمات و سختی‌های ‌احتمالی تبلیغ احکام دین، باید صبور بوده و استوار باقی بمانیم و عجله و شتابزده و احساساتی اقدام نکنیم.

اصل ششم، عدم اصرار به مخاطب، زیرا وظیفه ما در مقابل افرادی بی‌نماز و سهل‌انگار در نماز، فقط تذکر دادن دوستانه است. تذکر بدهیم و عبور کنیم و اصلا ً با مخاطب دهن به دهن نشویم، حال اگر در مقابل یک منکر چندین نفر به مخاطب تذکر دهند، فرد ناخود‌آگاه خود را ملزم به رعایت معروف و ترک منکر می‌بیند.

اصل هفتم که آخرین اصل از جذب مخاطب به نماز است، برخورد ساده اما هنرمندانه است به گونه‌ای که در جذب مخاطب به نماز و امر به‌معروف و نهی از‌منکر باید مانند هر اثر هنری، تلاش کرد تا محتوایی خوب در شکلی اثر‌گذار به مخاطب ارائه شود و نباید برای یک موضوع همیشه از یک روش ثابت استفاده کرد، بلکه لازم است گاهی با نگاهی به مخاطب و شرایط حاکم بر زمان، ارتباط، روش مناسب و شایسته‌ای را انتخاب کنیم.

واما گام ها ی اساسی جذب مخاطب

چهار گام از مراحل جذب مخاطب به نماز و با راه‌های کارآمدی تبلیغ معارف نماز و فرهنگ مهدویت(عج) عبارتند از:

 گام اول روبه رو شدن؛ اعمال و رفتاری ملاک است که نیاز به جستجو، تحقیق نداشته باشد و شما آن عمل را مثل بی‌توجهی به نماز را در ملأ‌عام مشاهده کردید و یا خود فرد رسما ً اعلام می‌کند من از نماز خوشم نمی‌آید، که ما باید از روش‌های تبلیغ چهره‌به‌چهره و تکنیک‌های برقراری ارتباط با مخاطب استفاده کنیم.

گام دوم؛ تشخیص اصل برخورد، چگونگی برخورد و توجه به آمادگی پذیرش مخاطب. مثلا ً وقتی به شدت گرسنه، تشنه، عصبی، خسته و بی‌حوصله هستید، وارد عمل نشوید. اگر مخاطب در شرایطی خاص است که تذکر دادن شما موجب هتک‌حرمت و یا ضایع شدن او می‌شود، یا وقتی برای خود و همراهانتان احساس خطر جانی و مالی می‌کنید و احتمال درگیری می‌دهید یا وقتی مخاطب در تألم روحی شدیدی مثل فوت یا بیماری عزیزانش هست یا مخاطب تعادل جسمی و روحی ندارد. مثلا ً قرص و مواد مخدر یا مشروبات الکلی مصرف کرده وارد عمل نشوید. باید مطالعه کنیم که برای اثرگذاری و جلوگیری از پیامدهای منفی چه روش یا روش‌هایی را با توجه به موفقیت مکانی، شرایط سنی، جنسیت و آداب و رسوم و.... انتخاب کرد. از جمله روش‌های برخورد 1. مستقیم کلامی 2. مستقیم غیر کلامی 3. غیر مستقیم کلامی 4. غیر مستقیم غیر کلامی است.

گام سوم عبارت است از؛ اجرا که قاطعانه اما مؤدبانه بگوئید، تذکر به مخاطب در جمع و حضور دیگران نباشد. مگر آنکه مطمئن باشید لازم است دیگران نیز از کار شما درس بگیرند، جملات و تذکرات با اعتماد به نفس و توکل به‌خدا و به دور از هرگونه تحقیر و ضایع کردن مخاطب باشد. اگر از روش کلامی مستقیم استفاده می‌کنید جمله خود را با سلام و لطفا ً آغاز کنید و تذکر شما در جذب مخاطب به اقامه نماز همراه با منت گذاشتی، مسخره کردن و بزرگ‌نمایی کردن نباشد، ضمن جلب اعتماد طرف مقابل و برخورد کوتاه از کلمات مثبت استفاده کنید. معمولا ً افعال مثبت بیش از افعال منفی در مخاطب امکان پذیرش را فراهم می‌‌کند.

گام چهارم؛ آمادگی در مقابل واکنش‌های احتمالی مخاطب است، وقتی شما کسی را می‌خواهید به دین و نماز دعوت کنید چند حالت دارد 1.تذکر را می‌پذیرد و به آن عمل می‌کند که از او تشکر صمیمانه می‌کنید. حتی اگر به همه تذکرات شما هم عمل نکرد، 2.تذکر را ظاهرا ً می‌پذیرد اما عمل نمی‌کند، 3.تذکر را نمی‌پذیرد و با پاسخ‌های سربالایی بی‌ربط یا بهانه‌گیری موضوع را به اصطلاح از سر خود باز می‌کند که بهتر است شخصی دیگری با روش متفاوتی او هم تذکر دهد، 4.تذکر را نمی‌پذیرد اما نسبتا ً با تندی یا تندی همراه با ناسزا و دشنام همراه می‌کند. مقابله به مثل نکنید و تلاش کنید با حفظ آرامش و متانت از محیط دور شوید.



تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 6:35 | نویسنده : زهرا بهره مند

 نماز عید :

اسلام دارای دو عید رسمی است : فطر و قربان که به ترتیب پس از پایان ماه مبارک رمضان و مراسم حج برگزار می شود . در این دو عید مسلمانان با هم دو رکعت نماز به جا می آورند و آن نشانگر این است که عید اسلامی همراه با نماز و دعا و صدقات است و هوس رانی و شهوت در آن راهی ندارد.

هم چنین این نماز باعث گردهمایی مسلمین شده و نشان از شوکت و قدرت امت اسلامی دارد  .

نماز عید ، دو رکعتی است که رکعت اول پنج تکبیر و پنج قنوت و رکعت دوم چهار تکبیر و چهار قنوت دارد و در این قنوت ها دعاهایی مبنی بر عظمت و رحمت الهی ، بخشش ، تقوا ، آمرزش ، اهمیت روز عید و اجتماع مسلمین و ... خوانده می شود .

 

  نماز شب :

قرآن می فرماید : “خداوند برای کسانی که نماز شب به جا می آورند مقامی بس ارجمند قرار داده است .”

آرامش شب موجب افزایش توجه نمازگزار شده و حالت ملکوتی ویژه ای را در وی  پدید می آورد که احساس نزدیکی بیشتری با پروردگار خود می کند بعلاوه اینکه سکوت شب انسان را وادار به تفکر و اندیشه ای می کند که نهایتا وی را به معرفت و یقین می رساند .

ابتدا هشت رکعت به صورت چهار نماز دو رکعتی ( همانند نماز صبح ) خوانده می شود و پس از آن دو رکعت نماز شفع به جا آورده می شود که در رکعت اول پس از سوره حمد ، سوره ناس و در رکعت دوم پس از سوره حمد ، سوره فلق خوانده می شود . پس از این ده رکعت نیز نماز وتر به جا آورده می شود بدین ترتیب که پس از سوره حمد ، سه مرتبه سوره توحید و یک مرتبه سوره فلق و یک مرتبه سوره ناس خوانده شده ، سپس نمازگزار دست ها را به نشانه قنوت  بالا برده و حاجات خود را از خدا می خواهد و برای چهل مؤمن ، دعا و طلب مغفرت کرده و هفتاد مرتبه می گوید : استغفرالله ربی و اتوب الیه و پس از آن هفت بار می گوید: هذا مقام العائذ بک من انار و سپس سیصد مرتبه می گوید : العفو و نهایتا این ذکر را می گوید : رب اغفر لی و ارحمنی و تب علی ، انک انت التواب الغفور الرحیم

  نماز باران :

زمانی که کمبود آب پدیدار شود و چشمه ها بخشکد  برای نزول رحمت الهی و بارش باران نمازی خوانده می شود که نماز استسقاء یا نماز باران نام دارد .

این نماز نیز انسان را متوجه قدرت و رحمت الهی می کند زیرا که در خشکسالی ها و بی آبی و قحطی هیچ کاری از دست انسان ها برنیامده و تنها خداست که می تواند با فرستادن ابرهای باران زا مردم را از این اوضاع برهاند .

بی آبی و عدم بارش باران می تواند نشان قهر خدا و زیادی گناهان افراد منطقه نیز باشد پس توجه به خدا و گریه و زاری به درگاهش باعث عنایت وی شده و با جلب رحمت الهی کم آبی برطرف می گردد.



تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 6:34 | نویسنده : زهرا بهره مند

­­­­­

­­چکیده

اگر در عرصه بیداری اسلامی عصر حاضر، دشمنانی در کمین نشسته باشند و دررویارویی با آن نیرنگ هایی به کار گیرند، نه تنها جای نگرانی نیست بلکه امرمنطقی است که برخورد حق و باطل و نبرد میان خیر و شر مقتضی آن است. این همان سنتی است که خداوند متعال، هستی را بر آن بنیاد نهاده است. «و کذالک جعلنا لکل نبی عدواً من المجرمین»[1] و خداوند تبارک و تعالی در مورد دشمنان امت اسلامی این گونه می فرماید:«و لایزالون یقاتلونکم حتی یردکم عن دینکم ان استطاعوا»[2].

خداوند در تحلیل روش شناسی و رفتار شناسی دشمنان اسلام و توحید، به این نکته توجه می دهد که دشمنان اسلام، به سبب هم دلی و همانندی در فکر و اندیشه،یکسان و همانند عمل می کنند.[3]

تهدید و جنگ همواره در طول تاریخ وجود داشته است. چنان که می توان بامطالعه اجمالی تاریخ بشر و انبیاء الهی در یافت که دشمنان بشریت و دشمنان انبیاتلاش کرده اند مخاطبان انبیاء را در غفلت، جهل و برداشت های نادرست نگهداشته و با تحریف واقعیت ها، شایعه سازی و... اهداف شیطانی خود را بر جوامع حاکم کنند. شایعه سازی، دروغ پراکنی،دور نگه داشتن جوامع از مذهب و دین،لطمه وارد ساختن به اعتقادات مردم و سایر موارد از جمله موضوعاتی است که رویکرد سران اردوگاه قطام سلطه علیه جوامع بشری به تهدید و جنگ نرم رانشان می دهد.

به همین دلیل است که مقام معظم رهبری در یک راهبرد بلندمدت از مفاهیم« تهاجم فرهنگی » 1370،« ناتوی فرهنگی» 1385 و « جنگ نرم»1388 به عنوان دغدغه های اصلی کشور یاد می کنند.


 

مقدمه:

با نگاهی به جریان شناسی جنگ نرم می توان گفت که این شیوه ی جنگی، ازدیرباز مورد استفاده قرار گرفته و همواره از سوی انسان ها در جنگ ها به عنوان یک ساز و کار موثر مورد توجه بوده است. اصولاً بهره گیری از هر ابزاری درجنگ نرم بر این پایه و محور قرار می گیرد که بر اندیشه و احساسات مخاطب تاثیر گذاشته و او را مرعوب خود می سازد و بی آنکه واکنشی از خود نشان دهد،تسلیم دشمن شده و یا در مسیر خواسته های او گام بردارد. دشمن در جنگ نرم تلاش می کند تا با استفاده از ابزار های فرهنگی و ارتباطی پیشرفته و با شایعه ودروغ پراکنی و ایجاد بد بینی اختلاف ایجاد کند.  « مقام معظم رهبری».

آموزه های قرآنی نیز به جنگ نرم در حوزه دشمن شناسی و مقابله با دشمن توجه داشته است. به این معنا که اگر دشمن برخی از ساز و کارهای جنگ روانی را درجنگ نرم به کار می گیرد، جامعه اسلامی نیز در دفاع و مقابله با دشمن می بایست از همه ی امکانات بهره گیرد و در جنگ نرم، به حکم مقابله به مثل« فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم و اتقوالله و اعلموا ان الله مع المتقین» عمل نماید.[4]

البته دراین آیه وآیات دیگر براین مهم توجه وتا کید شده است که مومنان به حکم تقوای الهی از هر گونه رفتارهای ضد اخلاقی و عقلانی که هنجار ها و ارزشهای سیاسی بشریت را تضعیف می کند یا از میان بر می دارد باید پرهیز کنند. بنابراین خطوط قرمز ها و محدودیت هایی را برای این مقابله به مثل در همه ی حوزه هاازجمله جنگ نرم معین کرده است که مومنان نمی توانند از آن مرز ها گذر کنند وهمانند دشمنان خدا ودین، عمل نمایند. یکی از روش های جنگ نرم، بازی باارزش های جامعه با ایمان و ارتداد نسبت به آن است. برخی از دشمنان، کافران ومنافقان، با بهره گیری از این شیوه می کوشند تا تردید و دودلی را در جامعه بیفکنند. از این رو گاه با ابزار ایمان و همدلی و همراهی ظاهری با مسئولان ومردم، و سپس اظهار کفر و بی ایمانی نسبت به آن می کوشند تا مردم را دچارتردید نسبت به آموزه ها، ارزش ها و باورهای خود کنند.

بازی با ایمان از طریق ارتداد از مهم ترین روش هایی است که دشمنان برای تخریب روحیه مؤمنان از آن بهره می گیرند. در جهان امروز نیز این شیوه بارهااز سوی دشمنان مورد استفاده قرار گرفته است. دشمنان حتی کوشیدند تا برای تأثیر گذاری بیشتر، مدت زمانی را در ظاهر ایمانی به سر برند و سپس با نفوذ درلایه های اجتماعی و وجیه الملة شدن، توانستند با بازگشت و ارتداد خود ضربه های استواری به ایمان اشخاص سست ایمان وارد آورند.

نقش ایمان در تأمین امنیت اجتماعی

بدون شک امنیت اجتماعی، در تمامی جوامع بشری همواره از سوی کسانی تهدید شده و مختل گردیده است که شخصیت فردی آنها بنابه علل گوناگون از جمله جنگ نرم دستخوش تغییر گردیده و در نتیجه کرامت نفس خود را از دست داده اند. چنین افرادی دیگر عزت و کرامتی برای خود و جامعه قائل نبوده و از دست زدن به انواع و اقسام بزهکاری ها و جرم و جنایت اجتماعی ابایی نداشته و به همین دلیل جامعه نیز از شر آنها ابمن نخواهد بود. همچنین که در سخن حکیمانه ای که ازپیشوای دهم شیعیان امام هادی علیه السلام نقل شده، می خوانیم:« من هانت علیه نفسه فلا تأمن شره».[5]

و اما نقطه مقابل این مسئله یعنی« ذلت نفس»،« کرامت نفس و احساس عزت نمودن» است که آدمی را از هر گونه گناه فردی و اجتماعی مصون می دارد.

همانگونه که امیر مؤمنان علی (ع) می فرماید: من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه.

آن کس که بزرگی و کرامت نفس خود را باور دارد هرگز با پلیدی گناه، پست ومدهوش نمی کند.[6]

از آنچه گفته شد، این نتیجه حاصل می شود که برای برقراری« امنیت اجتماعی»یکی از راه های اساسی و مهم ، آن است که عوامل عزت آفرین و کرامت بخش راشناسایی و تقویت نموده تا افراد جامعه با تمسک و عمل به آنها از چنان کرامت نفسی برخوردار شوند که ارتکاب گناه حتی در خلوت و پنهانی برای آنها امری دشوار و هراسناک جلوه می کند و بدین ترتیب انسانی که از چنین« تربیت الهی» برخوردار شود هرگز نه در عرصه زندگی و نه در عرصه زندگی اجتماعی تهدیدی برای خود و جامعه نخواهد بود و در این راه یعنی مسیر کرامت بخشی به نفس انسان ها، بدون شک، یکی از مهم ترین عوامل عوامل وراهکارهای قابل توجه که در عین حال هیچ گونه هزینه ای در بر ندارد؛ امرمقدس و عظیم« نماز» می باشد. چرا که نماز در واقع حلقه اتصال انسان با وجودی عظیم الشأن و بی نهایت است که یکی از مهم ترین اسامی و صفات او «کریم» است و کسی است که به مصداق آیه ی شریفه « فان العزة لله جمیعا تمامی عزت از آن خداست.» دارنده تمامی مراتب عزت می باشد و یقیناً انسانی که با اوسر و کار پیدا کرد رنگ و بوی خدایی به خود می گیرد و کریم می گردد وعزیز می شود و چون چنین شد هرگز نفس کریم و عزیز خود را با خود را با گناه نمی آلاید و جامعه از جانب او در امن و آسایش قرار خواهد داشت.

از سوی دیگر خداوند منان در سوره ی مبارکه ی عنکبوت آیه ی 45، یکی از مهم ترین آثار نماز را دور نمودن نماز گزار از فساد و فحشاء معرفی می نماید.[7]

در نتیجه انسان نماز گزار فردی است که گرد گناه نمی گردد، چرا که صبح و شام با خدای خود در راز و نیازی عاشقانه بوده و حضور او را مستمراً درک می نماید و چنانچه صحنه گناه پیش آید، پا پس کشیده و مرتکب گناه می گردد زیرا خداوند را حاضر و ناظر می داند. نگاهی هر چند گذرا به تاریخچه بزهکاران اجتماعی وآنان که امنیت اجتماعی را به نحوی از انحاء مختل نموده اند، به خوبی این نکته را ثابت می کند که اکثر قریب به اتفاق آنان، کسانی بوده اند که با نماز و مسجد ارتباطی نداشته و به این دو عنصر انسان ساز علاقه ای نشان نداده اند. حال آنکه در میان کسانی که در طول حیات خود، بیشترین تعهد و مسئولیت را نسبت به جان، مال و ناموس دیگران داشته اند همواره نام نمازگزاران و مقیدین به نماز از درخشندگی ویژه ای برخوردار بوده است؛ زیرا نمازگزار می داند که نماز با گناه سازگاری نداشته و اصولاً نمازی که در کنار آن به نوعی گناه باشد نماز نیست.

آری، نماز بنا به تصریح آیه شریفه فوق، انسان را از غیبت، دروغ، سرقت، قتل نفس، تجاوز به حریم خصوصی دیگران، ربا خواری، زنا، چشم چرانی، تهمت، قمار، شرب خمر و هر آنچه از اعمال که به نوعی منجر به تجاوز حقوق دیگران و در نتیجه اختلال در امنیت اجتماعی می گردد بر حذر می دارد و آیا فقدان امنیت اجتماعی در جوامع بشری به غیر از این امور و امثالهم سرچشمه ای دارد؟ ومگر اهداف جنگ نرمی که دشمنان علیه این حکومت و این مردم به راه انداخته اند به جز اینها چیز دیگری می تواند باشد؟ و مگر تمامی هم و غم متولیان ایجاد امنیت و تئوری پردازان اجتماعی، دست یافتن به راه حل عملی و کارا برای ازبین بردن ناامنی و ریشه کن کردن عوامل آن نمی باشد؟ پس چرا باید از سهل ترین و در دسترس ترین و فی الواقع ارزان ترین راه حل این موضوع یعنی نماز غافل باشیم؟ و درست به همین خاطر است که معتقدیم برای بر قراری امنیت اجتماعی و مقابله با جنگ نرم موجود بهترین و مهم ترین راه، اصلاح و بهینه سازی رابطه بین انسان و خداوند و تلاش در جهت آشنا کردن انسان ها با خالق خویش است که این امر نیز جز از طریق اقامه نماز،البته با توجه به تمامی شرایط صحت و قبول آن ممکن نخواهد بود.

می دانیم که از ویژگی های جنگ نرم تغییر باورها و ارزش های اسلامی یک جامعه می باشد و با تغییر باورهای اسلامی جامعه، قالب های تفکر و اندیشه دگر گون شده و مدل های رفتاری جدیدی شکل می گیرد. جنگ نرم نماد سازاست. نماد سازی با بهره گیری ازنمادهای تاریخی و گذشته برای ارائه و نمایش تصویری مطلوب از خود، یک ویژگی بر جسته از جنگ نرم است. در این جنگ تلاش می شود تصویری شکست خورده، نا امید و مأیوس از حریف ارائه شده و در مقابل مهاجم با نماد سازی و تصویرسازی خود را پیروز و موفق نشان می دهد و این گونه است که قدرت تفکر، خودباوری، خلاقیت و خود شکوفایی از جامعه گرفته شده و آن زمان است که دشمن به راحتی به تمامی اهداف خود دست پیداخواهد کرد.

تأثیر نماز بر خود شکوفایی

« خود شکوفایی» در مفهوم عمده و کلاسیک خود، نخستین بار توسط « کورت گلد اشتاین» روانپزشک آلمانی (1978-1965) مورد بحث و بررسی قرار گرفت. او خود شکوفایی را به صورت توانایی ذاتی نیرومند موجود در هر فرد تعریف نمود که موجب شکوفا شدن استعدادهای مثبت او می گردد.[8]گلد اشتاین معتقد بود، برای آنکه انسان به موفقیت های بزرگ دست یابد، باید به محیط اطراف و زندگی خود به بهترین نحو ممکن، کنار بیاید و چنانچه محیط و زندگی، هر روز ضربه سنگین تری بر پیکره انسان وارد نماید، انسان باید در بهبود روش مقابله خود با این قبیل مشکلات و درک و فعال نمودن همه استعداد خود سعی نماید تا بدین ترتیب به مرزهای خود شکوفایی نزدیک گردد.

در این مورد، روانشناس دیگری به نام « کارل راجرز» ( 1902-1987) نشان داده است انسان هایی که فرمان دادن به خود[9] را پیدا کنند و در حقیقت بتوانند به طور کامل افکار و اعمال خود را کنترل نمایند به خود شکوفایی که والاترین درجه انسانیت است، نائل خواهد شد.

از دیگر معتقدان به نظریه خود شکوفایی که آن را با مفاهیم عالی عجین کرده است و به اوج قدرت رسانید « آبراهام مزلو» ( 1908-1970) است. مزدو خود شکوفایی را بالاترین و برترین نیاز انسان    می داند که آن را پس از ارضای نیازهای پائین تر انسان از جمله نیازهای جسمی، نیازهای ایمنی، تعلق و محبت، نیاز به احترام قرار داد. او نیازهای عالی افراد خود شکوفا را فهرست کرده و آنهارا« فرا نیاز» نام می نهد. از جمله این فرا نیازها می توان به حقیقت، قاطعیت، یگانگی و تمامیت، فرار از دو گانگی، سرزندگی و شادابی، یکتایی، کمال، نظم، عدالت، سادگی، استغنا، جامعیت و ... اشاره نمود.

حال اگر با این دیدگاه که« نماز کامل ترین پاسخ برای عالی ترین نیازها» است سراغ نظریات روانشناسان انسان گرا برویم، متوجه خواهیم شد که چگونه مفاهیم متعالی نماز در بر گیرنده تمامی موضوعات مطرح شده در این نوع روانشناسی است.

به عنوان مثال، اگر بدانیم که نماز چگونه به انسان احساس امنیت روان داده و توانایی مقابله در برابر استرس ها را فزونی می بخشد، متوجه می شویم که نماز در بر گیرنده ی آن قسمت از نظریات گلد اشتاین است که بهبود روش های مقابله با مشکلات را شرط لازم برای نزدیک شدن به مفهوم خود شکوفائی می دانست و یا اگر نظریه کارل راجرز پیرامون توانائی فرمان دادن به خود را با توانایی که شخص نمازگزار به مدد نماز در کنترل نفسانیات خود پیدا می کند مقایسه نماییم، تصدیق خواهیم کرد که همه تعالیم نظریه روانشناسی انسان گرا را می توان در نماز پیدا کرد.

حقیقت، قاطعیت، نیکی، یگانگی و تمامیت و سایر فرا نیازهای دیگر، همگی در آموزش های نماز حضور زنده و محسوس داشته و اگر هر کس برای وصول به هر یک از آنها به نماز نزدیک شود، به فراخور حال خود، پاسخی عالی تر از حد تصور دریافت می کند. نماز تکرار شکوهمند درس خود شکوفایی در پیشگاه مبدأآفرینش است.

سلامت در پناه معصومیت

یکی از زیباترین جلوه های ارتباط عاشقانه با خدا و اساسی ترین راه های سیر سلوک، نماز، داروی نسیان و وسیله ذکر خداوند است. نمازگزار هیچگاه چشمش را به چیزهای حرام آلوده نمی کند و نمی گذاردهوس های زودگذر و وسوسه های شیطانی روح و ذهنش را مشغول کند. در مقابل، دامن گیری مفاسد، جاذبه های آلوده موجود در جامعه، زلف ها و بدن های عریان، صحنه های بد آموز و محرک و... چنان پرده ای بر دل های افراد بی نماز می کشند که آنان را توان مشاهده و ارتباط با ظرایف و لطایف و معنویت نیست. در جهان امروز که لجام گسیختگی فرهنگی و جنگ نرم به طور فزاینده ای سلامت و امنیت بسیاری از جوامع را به مخاطره انداخته است و همه روزه شاهد طغیان و عصیان گروه های مختلف مردم به ویژه نوجوانان و جوانان هستیم؛ کیست کهفریاد رس این مردم باشد؟ آیا چیزی جز نماز و توکل و امدادهای غیبی خداوندی می تواند ناجی این افراد از منجلاب این گناهان عظیم شده و آنها را از سقوط به دره نیستی و فلاکت باز دارد؟

معانی بلند عبارات و الفاظ نماز

نمازگزار با گفتن « الله اکبر» ابهت همه ابر قدرت ها را می شکند و خط بطلان بر همه قدرت های طاغوتی، وسوسه های ابلیس و جاذبه های مادی می کشد.

با گفتن « بسم الله» به کار خود قداست و کرامت می دهد و در خود توکل و وابستگی به قدرت غیبی را ایجاد می کند و به دنیا اعلام می کند قدرتی که من به او پناه آورده ام، سرچشمه مهربانی ها است.

با گفتن « الحمد لله» خود را از اطاعت کردن و بله قربان گفتن به انسان های سفله و پست رها می کند.

با « رب العالمین» قدرت لا یزال خداوندی را بر تمام جهانیان حاکم می داند.

با « الرحمن الرحیم» تمام هستی را از آن خدا معرفی می کند.

باگفتن « مالک یوم الدین» مسیر و آینده را مشخص می کند و یاد روز سخت دادرسی را در دل زنده می کند.

سپس با درک عظمت خدا و رحمتش و ابراز نیازهای خویش می گوید:

«ایاک نعبد و ایاک نستعین» تنها مطیع امر تو هستیم نه غلام حلقه به گوش جباران و تنها از تو یاری می طلبیم.

باگفتن « اهدنا الصراط المستقیم» از خدا طلب هدایت می کند، چرا که با پیمودن این راه او به تمام هوس ها و افراط و تفریط ها و وسوسه های شیطانی پشت پا می زند.

با گفتن « صراط الذین انعمت علیهم» الگوها را مشخص می سازد.

با « غیر المغضوب علیهم و لا الضالین» به گروه های انحرافی که انسان های پاک را اغفال می کنند، هشدار می دهد.

با رکوع در برابر عظمت پروردگار، اظهار بندگی و اطاعت می کند و فروتنی و تواضع و خضوع خود را در برابر عظمت پروردگار نشان می دهد.

با سجده، تذلل و اظهار کوچکی و خاکساری را در برابر خدا نمایان می سازد.

ذکر مقدس « سبحان الله» که در تمام عبادت ها به چشم می خورد، حقیقتی را  دربر دارد که ریشه در همه عقاید و تفکرات صحیح اسلامی دوانده است و زیربنای ارتباط انسان با خدا و صفات کمال اوست؛روح تعبد و مغز عبادت همان تسبیح است. توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد بر اساس تسبیح خداوند و منزه دانستن او از عیوب و کمبودهاست. توحید خالص جز با منزه دانستن پروردگار از شریک و شبیه و عیب و عجز محقق نمی شود.

بحث و نتیجه گیری

پذیرش و باور به اینکه دشمنان ملت ایران در شرایط کنونی به ابزار تهدید و جنگ نرم علیه ما روی آوردند قدم اول برخورد هوشمندانه در چنین عرصه ای است.

بدین معنا که دشمن شناسی و شناخت طرح ها، برنامه ها و شیوه های اعمال دشمنی آنها از راه های اساسی این مقابله است.

تمرکز بیش از پیش بر روحیه خود باوری و مبارزه با عوامل زمینه ساز خود باختگی به ویژه در زمینه توانایی های سیاسی – فرهنگی ملت ایران در سطح ملی، منطقه ای و جهانی در عرصه کارآمدی دین برای اداره جامعه، نقش الهام بخش انقلاب اسلامی و گسترش فرهنگ نماز و اعتلای هرچه بیشتر دین مبین اسلام در خنثی نمودن توطئه های دشمنان نیز از ضرورت های این مقابله و مواجهه است.

در صحنه پر غوغای زندگی امروز هزاران نگرانی وجود دارد، انسان در این دریای متلاطم درجستجوی پناهگاهی است که در مشکلات از روی استنداد جوید.

این پناهگاه جز خدا نمی تواند باشد. آری یاد اوست که دل را آرامش و جان را نور و صفا می دهد وتیرگی ها را از دل می زداید و چه پناهگاهی بهتر از او می توان یافت.

خداوند متعال برای سازندگی همه افراد مسلمان، عالی ترین برنامه یعنی نماز را مقرر داشت تا مسلمانان با اقامه صحیح آن خویش را ساخته و بدون تردید اگر برنامه ای کامل تر از نماز وجود داشت، خداوند به انجام آن دستور می داد.با توجه به مطالبی که گفته شد دریافتیم که برای برقراری امر مهم و حیاتی امنیت در دوبعد فردی و اجتماعی، قبل از هر چیز باید به شناخت عوامل ایجاد کننده آن پرداخت و در میان عوامل موجد امنیت امر نماز بنا به دلایل متعدد ذکر شده برترین عامل می باشد و لذا بر دست اندر کاران امر امنیت در جامعه، تبلیغ هر چه بیشتر نماز و تشویق به آن امری بسیار لازم و ضروری به شمار می رود.

      سوی بتان کم نگر، تا نشوی کوردل                   کور شود از نظر، چشم سگ مسلخی

     زلف بتان سلسله ست، جانب دوزخ کشد             ظاهر او چون بهشت، باطن او دوزخی

            لیک عنایات حق، هست طبق بر طبق                  کو برهاند زدام، گرچه اسیر فخی

دعاء و ختم

بارالها، پایان کارها را به سعادت مقرون فرما؛ و رشته معرفت و خدا خواهی را به دست ما بده؛ و دست تطاول دیو رجیم و شیطان را از قلب ما کوتاه فرما؛ و جزوه ای از آتش محبت خود در دل ما افکن تا جذبه ای حاصل آید؛ و خرمن خودی و خودپرستی ما را به نور نار عشقت بسوزان تا جز تو نبینیم و نخواهیم و جز سر کوی تو بار قلوب را نیندازیم.

محبوبا، اکنون که از تو دوریم و از جمال جمیلت مهجور، مگر آنکه دست کریمانه ات تصرفی کند و حجاب های ضخیم را از میان بردارد تا در بقیه عمر جبران ماسبق گردد. انک ولی النعم.

پیشنهادات

* لازم است به جهت تقویت حوزه اثر گذاری توسط رسانه های داخلی و حمایت از آنها از درون شروع کرد. در این صورت است که تلاش رسانه های بیگانه برای هدایت افکار عمومی و ایجاد جنگ نرم بی اثر خواهد ماند.

* باید راهکاری اتخاذ گردد تا همچون دیگر عرصه ها نیاز اطلاعاتی جامعه از داخل تأمین گردد تا افراد مجبور نباشند برای مرتفع ساختن آن به منابع دیگر رجوع نمایند.

* باید ترتیبی اتخاذ گردد تا افراد جامعه درک کنند اگر در رابطه با یک پدیده از سوی رسانه های بیگانه چند مؤلفه به صورت ظاهراً صحیح القاء می شود، مؤلفه های فراوان دیگری هم وجود دارد که در قالب این چند مؤلفه صحیح، به شکل غیر واقع و کذب به خوراک فکری مخاطبان تبدیل می شود. اگر قشر جوان ودانشجویان ما دریابند که مجموعه این مؤلفه ها لزوماً صادق نیست و در دل مؤلفه های درست، بسیاری از مؤلفه های کذب و غلط وجود دارد، از جذابیت ظاهری که از طریق القائات فکری و فرهنگی می توان بر افکار تأثیر بگذارد، کاسته می گردد و در این رابطه باید دائماً و پیوسته آگاهی بخشی و یادآوری صورت پذیرد.

* طبق فرمایش آیه 194سوره بقره « وقتی دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آنها مقابل به مثل کنید» باید مقابل به مثل ما هم به همان شکل صورت گیرد .

بنا براین باید به شکل شیوه های فکری- فرهنگی و تقویت افکار سالم در ضمیر جامعه کار کرد. تلاش برای تقویت روز به روز و باورهای سالم،هجمه های فرهنگی و جنگ نرم دشمن را خنثی خواهد کرد.

* با توجه به نقش حائز اهمیت و روشنگر اساتید دانشگاه و توانایی انتقال ادراک مناسب از وضعیت موجود، لازم است جذابیت های ظاهری که دشمن در قالب القائاتش ایجاد می کند توسط اساتید برای دانشجویان کالبد  شکافی گردد.

* توجه لازم و ضروری به مهندسی فرهنگ، هماهنگی لازم میان نهادهای فرهنگی با شکل دهی سامانه ای کارآمد و توانمند سازی مدیران فرهنگی و دیگرمدیران مؤثر میتواند نقش بسیار مهمی در عرصه مقابله با جنگ نرم ایفا کند.

باز شناسی نمادهای ملی، دینی و تأکید بر توجه عمومی به این نمادها می تواند جبهه خودی را در این نبرد تقویت کند.



تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 6:2 | نویسنده : زهرا بهره مند

"السلام علینا و علی عباد الله الصالحین
السلام علیكم و رحمه الله و بركاته
الله اكبر الله اكبر الله اكبر"
هنوز مكبر آیه صلوات و سلام رو تموم نكرده بود كه سعید خودشو به حاج آقا حسینی(امام حماعت مسجد) رسوند.
سرشو برد نزدیك گوش حاج آقا حسینی ؛حاج آقا قبول باشه یه سؤال برام پیش اومده، راستش گیر كردم.
خب بگو پسرم توی چی گیر كردی؟
حاج آقا هرچی فكرمی‌كنم معنی دو سلام آخر نمازرانمی‌فهمم! یعنی چه درود و رحمت و بركت خدا بر شما؟سلام ودرود برما و بر بندگان شایسته خدا؟
- باشه سعید آقای گل، اگه چند دقیقه ای صبر كنی این یه صفحه قرآن رو بخونند بعد راحت می‌تونیم با هم حرف بزنیم. پس به احترام قرآن ما هم گوش می‌كنیم.
سعید قرآنی رو از قفسه برداشت و صفحه و آیه مورد نظر را پیدا كرد و نشست و با قاری زیر لب همنوا شد. قرائت قرآن تموم شد. حاج آقا حسینی بلند شد و رفت جایی كه سعید بود. كنارش نشست.
- خب پسرم حالا می‌تونیم آروم و با تمركز با هم حرف بزنیم. آماده ای؟
- بله آقا بفرمایین.
- همونطور كه می‌دونی تكبیره الاحرام اجازه ورود ما به حضور در پیشگاه خداونده و سلام آخر نماز هم اجازه خروج و به امور خود و دیگران پرداختنه. چیزهایی كه درباره رمز و رازهای سلام نماز تو ذهنمه رو با هم مرور می¬كنیم.

  • یكی از حكمتهای سلام، احساس یگانگی و همدلی با مسلمونهاست. با"السلام علیكم" شما می‌خوای بگی در این خصوص تنها نیستم و خودم نیستم. من یكی از افراد جامع بزرگ اسلامی در سراسر عالم هستم.من همراه مردان الهی هستم. یه احساس همبستگی بهت دست می‌ده.
  • دیگه اینكه می‌دونی سلام یكی از نامهای مقدس خداونده و شما با این سلام، سلامتی و آرامش و امنیت رو برای مؤمنان از خداوند درخواست می‌كنی. در روایتی از اما مصادق (ع)می¬خونیم "السلام فی دبر كل صلوه الامان" یعنی كه اگه نماز با حضور قلب خونده بشه نمازگزار از بلاهای آخرت در امان خواهد بود.
  • در روایتی از امام علی (علیه السلام)،"السلام علیكم و رحمه الله و بركاته"به معنای جلب رحمت الهی اومده ؛ درخواست مهر و رحمت پروردگار عالم برای خود و بنده های دیگرش.
  • ما با اسم جلاله الله كه در برگیرنده همه نامها و ویژگی های خداونده ، وارد این حضور می¬شیم و با سلام هم كه یكی دیگه از نامهای مبارك اوست، از نماز می‌آیم بیرون.

امام صادق (علیه السلام )فرموده اند: "سلام یكی از نامهای خداست و اگر می‌خواهی سلام نماز را به خوبی به جای آوری و حق نماز را ادا كنی، پس باید خداترس باشی و دین و قلب و عقلت را سالم نگه داری و آنها را با تاریكی گناه نیالایی."
آره پسرم؛ شاید معنی سلام این باشه كه حرمت این حضور رو بعد از اینكه وقتش تموم شد و به كارهای دیگه زندگیت پرداختی هم رعایت كنی.
- حاج آقا حسینی با چهره خندان همیشگیشگفت "خب سعید آقا ، اگه خسته شدی باشه برای یه وقت دیگه ."
- نه! نه ! اگه شما وقت دارین باز هم بگین .دارم به یه چیزهایی می رسم.
- خب هر طور كه شما بخوای. نماز مثل یه درخت تنومند و باروره كه میوه شیرینش ، رفتار درست و شایسته در خلوت و جامعه است و تا آدم با شایستگان انسی نداشته باشه، نمی‌تونه به طور كامل این شیرینی رو در جان و روح خودش حس كنه. با گفتن حقیقی" السلام علینا و علی عباد الله الصالحین "مرتباً یادآوری می كنیم كه باید برای درست بودن و درست رفتار كردن با بندگان صالح خدا ، مرتب باشیم و این كار رو حتما می كنیم.
- با گفتن این سلامها، نمازگزار با دیگر نمازگزاران و بنده های خوب خدا پیمان دوستی و محبت برقرار می‌كنه. از خدا براشون سلامتی، امنیت، خیر و بركت و عاقبت به خیری طلب می كنه و با زبان دل و با زبان سر، نشون می‌ده كه خوبان عالم رو دوست داره و خیرخواهشونه و می دونه كه این دوستی و محبت قلبی و خیرخواهی چه قده فاصله ها رو نزدیك می‌كنه و برادریها و دوستیها محكمتر می شه.
- خب سعید جان، شاید چیزای دیگه ای هم باشه كه من بلد نباشم یا الان به ذهنم نیاد. خودت هم می‌تونی مطالعه كنی و بیشتر در مورد نماز بدونی.

 

                                                                                                              پایان



تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 6:0 | نویسنده : زهرا بهره مند


از اون  روز ده سالی می گذشت ، هنوز هر وقت به اون جا می رسید قدما شو بلندتر بر می داشت و سرشو پایین می انداخت و زودی رد می شد .
بعد ا ز اون هیچكس جلال رو تو مسجد ندید. با اینكه باباشو خیلی دوست داشت جلال یه بچه مسجدی باشهاما هروقت اسم مسجد رو می آورد بهونه های عجیب و غریب جور می كرد وهرطوربود از رفتن به مسجد طفره می رفت .
 بارها مادر خواسته بود كه آقای جمشیدی یه كاری بكنه وساده از كنار مسجد نرفتن جلال نگذره.
و پدرهم می گفت:خانوم چقدر اصرار می كنی؟! جلال هنوز بچس، خب حتما خسته می شه. ماشاالله آقای كمالی هم  كه نمازشو حسابی طول میده، بین دو تا نمازهم كه افاضه می فرمایند.
خانم جان ما دیگه عادت كردیم، اما جلال چی، مگه ما به هر چی عادت كردیم اونم باید عادت بكنه ؟!
 سعیده خانم كه فك می كرد از حرفایشوهرش تونسته یه جواب قانع كننده پیدا كنه می گفت :
 آقا همین دیگه من و شما چه جوری عادت كردیم اینجوری مرتب بریم نماز جماعت ؟
همین خود شما،غیر اینه كه حاج آقای خدا بیامرز از كوچكی دستتون رو می گرفتو همراه خودش می برد مسجد و هیئت ؟.
آقای جمشیدی هم می گفت : خانم حرفت صحیح ولی آن" سبو شكسته و آن پیمانه ریخت".
تواین همه سال همیشه همینطور بود حرفهای زن و شوهر به جایی نمی رسید و همچنان بی خیال مسجد رفتن جلال بودنو وجلال همچنان روز به روز دورتر و دورتر از باورای  پدر ومادر!
 انگاری وقتی به كوچه مسجد می رسید عصبای پاهاش یهو قطع می شد،
 سلولای مغزش به یه جای دیگه می كشوندش!
امروز قراره آقای جمشیدی دنبال كارای پسر بیمارش باشه.
- جلال جان میشه لطف كنی این برگ چك رو برسونی به حاج آقا رسولی .
- عجب ! حاج آقا رسولی !
- بابا من امروز صبح زود باید خودم رو برسونم دانشگاه باید كنفرانس بدم زودتر باید برم خودمو آماده كنم.
 بهونه ای خوبی بود آخه نمی خواست چشمش به مسجدی بیفته كه خاطره بدی ازش داره ،مغازه آقا رسولی هم كه دیوار به دیوار همون مسجده.
- خوب بابا این كه كاری نداره یك توكه پا میری چكو میدیو بعدش خودتو به كلاست می رسونی می دونی كه حال رضا اصلا خوب نیست باید برم دنبال داروهاش .
چاره ای نبود به خاطر داداش رضا هم كه شده باید قبول می كرد .
به درب مسجد رسیده بود، چشمش به آگهی ترحیم ، رنگ رو رفته ای افتاد، عكس آگهی براش خیلی آشنا بود انگاری همون آدم ده سال پیش بود كه جلال دیده بودش رفت جلوتر . اِ خدا رحمتت كنه مشحسین !
بازم خوب نگاش كرد .
-  خدا بیامرزدت!
یادته چه جوری از خونه خدا كه تو فقط خادمش بودی پرتم كردی واسه یك آدامس! اونم چون می خواستم نماز بخونم از دهنم در آوردمو كنار مهرم گذاشتمش كه بعدبندازمش بیرون .
یادته مش حسین هر بار یه جور بهمون گیر می دادی و بیرونمون می كردی؟!
شاید حق با تو بود ولی خوب چكاركنم ، ما بچه بودیم و تو دنیای خودمون !
می دونی این ورا آفتابی نمی شدم كه فقط تورو نبینم،؟!
 از تو بدم میومد ، به خاطر تو چقدر خودمو اذیت كردم و پدرومادربیچارمو بیشتر!
 می دونی به خاطر رفتار بدت خیلی از برو بچه های محل با خدا هم قهر كردن ، حتی دیگه نمازم نمی خونن!
می دونی وقتی با هم جمع می شدیم و سر حرف باز می شد میگفتن ول كن بابا اگرخادم مسجد و نماز این پیر مرده، نماز و خدا هم باشه واسه خودش!
 می بینی آقای مش حسین چیكار كردی با دل بچه هایی كه هر كدومشون می تونستن یه خادم واقعی نماز باشن !
 یادته خودت یك پا مجتهد شده بودی، اون آقای دیگه هم كه از تو مجتهدتر! بنده خدا حاج آقا كمالی هم كه حریفتون نمی شد .
هر چه بنده خدا حاج آقا كمالی (امام جماعت ) بهتون  می گفت ، حرف خودتون رو می زدید و راه خودتون رو می رفتین .
بد جوری بغضش تركیده بود دیگه حرفی نمونده بود كه به مش حسین بیچاره كه حالا اسیر خاك نزنه .
 ای بابا این حرفها چه فایده داره، تو كه مردی و دستت از زمین و زمان كوتاه!
یادمه حاج آقا كمالی میگفت برای مرده طلبآمرزش كنین . حالا هم بهتره به جای این حرفها به خونه دلم برگردم ،همون جایی كه ازش بیرونم كردی بشینم و برات دعا كنم .
با عكس مش حسین خداحافظی كرد ، و رفت سراغ مغازه حاج آقا رسولی كه كار بابا رو انجام بده
حاج رسولیم خیلی وقت بود كه جلال رو اینورا ندیده بود ، چند باری تو مهمونی ها دیده بودش و می دونست كه پسر آقای جمشیدیه.
همینطور كه از كوچه مسجد به سمت خیابون می رفت حرفاشو مرور می كرد
-  خدایا تو میدونی كه از بچگی تا حالا كه 20 سالمه هیچ وقت ازت دور نشدم اصلاغلط بكنم ازت دور شم ، ازت دور بشم كه چیزی برام نمیمونه ، از خونتم دور نمیشم ،
اگر نمی اومدم چون دیدم اونجا خانه تو نبود اونجا شده بود خونه ی ...
یادمه مادرم همیشه به مناسبتایی این ضرب المثل رو می گفت
"به خاطریه بی نماز در مسجد رو نمی بندن"
آره آقا جلال مادر درست میگه . توكه حالا ادعات میشه اهل فكر و منطقی چرا؟
چرا به خاطر یه مسلمون بد و ناآگاه بهمسجد كه یكی از نشونه های دینه پشت كردی ! هان!
....  اوه چه خبره!
حالا شد به این میگن مسجد!
چقده جوون!
سینی شربت به ترتیب و با احترام به بزرگ و كوچیك تعارف می شد
چه حس قریبی !
امشب دعای كمیل خیلی حال داد
خدایا ! دیگه كسی نمی تونه جلال رو.....
اگه تو دستشو بگیری!



تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 5:58 | نویسنده : زهرا بهره مند

آخرین نماز


همه مجروحین را در یك سنگر جمع كرده بودیم.حجت الاسلام تركان هم مجروح بود.او در گوشه ای از سنگر سرش را به دیوار تكیه داده بود و به نقطه ای خیره مانده بود.لبهای داغمه بسته اش هراز گاه به ذكر باز می شد.بقیه مجروحین گویا رازی مقدس را حس كرده باشند، چشم دوخته بودند به لب تركان، تركان ارادت زاید الوصفی به امام حسن مجتبی (ع) داشت،همه بچه ها از این ارادت آگاه بودند.به هر بهانه و مناسبتی ذكر مصیبت آن امام را می گفت.
ناگهان لحن تركان عوض شد، انگار كه مورد خطاب قرار گرفته باشد، با ادب و احترام خاص به همان نقطه سنگر خیره بود گفت: ( خیر نخوانده ام) چند لحظه بعد دوباره گفت: ( چشم الان می خوانم) و بعد شروع كرد به خواندن نماز.كلمات به سختی از لبانش خارج می شد گاهی در بین نماز خاموش می ماند بی هیچ حرفی، باز دوباره لبهایش به جنبش در می آمد.مجروحین می گفتند كه امام، كلمات نماز را به او تلقین می كند.
تركان در حالی كه رمق در بدن نداشت، دقیق و بدون غلط، نماز ظهر و عصرش را خواند.نزدیك ساعت چهار بود كه دوباره رو به آن نقطه كرد و گفت: (چشم) بعد شهادتین را گفت و خاموش و راز ناك به ابدیت پرواز كرد.

 

 


آیه آخر سوره كهف

 

ساعت 11 شب بود.توی قرارگاه نشسته بودیم و حرف می زدیم، صحبت از اراده انسان بود.كسی پرسید: (برای تقویت اراده چه باید كرد؟مثلا اگر كسی بخواهد شب ها كمتر بخوابد یا هر ساعتی كه خواست بیدار شود، چه كار باید بكند؟)
شهید محمد بروجردی هم در جمع ما بود.او گفت:( هر كس آیه آخر سوره كهف را قبل از خواب بخواند، هر ساعتی كه بخواهد ، از خواب بیدار می شود.)
حرفش برایمان جالب بود.تصمیم گرفتم این مطلب را همان شب امتحان كنم.آیه را چند بار خواندم و خوابیدم.
صبح بیدار شدم، اوایل اذان بود.شهید بروجردی را دیدم كه زودتر از من بلند شده بود و به نماز ایستاده بود.نمازش را كه تمام كرد، گفت: (مگر شما دیشب آیه آخر سوره كهف را نخواندی؟)
گفتم: (چرا.)
گفت: (پس چرا خواب ماندی؟)
گفتم:( تصمیم داشتم اول اذان بیدار شوم، كه شدم.چطور مگه؟)
گفت:( آخر من فكر كردم می خواهید برای نماز شب بیدار شوید.)
گفته او كنایه از این داشت كه چرا برای نماز شب بیدار نشده ام.در دلم غوغایی به پا شد.خیس عرق شدم وشرمنده این همه بزرگی و جوانمردی

سردار غلامرضا جلالی، لشگر 17 علی ابن ابی طالب (ع)

 

 


نماز در قایق


تا نزدیكی های غروب آفتاب ،مشغول شناسایی مواضع دشمن بودیم.هنگام مغرب (شهید شاهمرادی) گفت: میخواهیم نماز بخوانیم.
من گفتم: میان مواضع دشمن!! هر لحظه ممكن است شناسایی شویم، حتی امكان دارد اسیر شویم!
شهید شاهمرادی بدون اعتنا به حرف من، آرام مشغول ساختن وضو شد، به خود آمدم كه اصلا  جنگ ما به خاطر نماز است،همانگونه كه امام حسین (ع) نیز وسط میدان كربلا در ظهر عاشورا نماز خواند.یك پتو كف قایق پهن كرده، به محمد علی اقتدا كردیم و نماز را همان جا بر پا داشتیم.


نماز و فرماندهی


شهید زین الدین به نماز اول وقت بسیار اهمیت می داد.ایشان در هر وضعیت، در هر منطقه ای كه بود به محض رسیدن وقت نماز، برای ادای فریضه نماز مهیا می شد.
یادم هست موقعی كه در منطقه سردشت تردد داشتیم، در حالی كه جاده ها و محورها از لحاز امنیتی تضمینی نداشت و از جهت فعالیت گروهكهای ضد انقلاب بسیار آلوده بود، همین كه موقع نماز می شد، سریع ماشین را نگه می داشت و كنار جاده به نماز می ایستاد.
پس از شهادتش، یكی از برادران در عالم رویا او را دید كه مشغول زیارت خانه خداست.عده ای هم دنبالش بودند.پرسیده بود:( شما اینجا چه كاره اید؟)
گفته بود:( به خاطر آن نمازهای اول وقتی كه خوانده ام، در اینجا فرماندهی اینها را به من واگذار كرده اند!)



تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 5:55 | نویسنده : زهرا بهره مند
- مامان! پس كوش؟ همش باید دنبالش بگردم!
- چی كوش؟ باز دنبال چی می گردی؟!
- مامان تو رو خدا بگو كجا گذاشتیش؟دیر شد ، دسته رفت.
- آهان طبق معمول دنبال زنجیرت می گردی! زیر میز مطالعته، خودت اونجا گذاشتیش.
- مرتضی! این دیگه چیه ورداشتی؟!!
- هیچی مامان سجاده نمازمه!
- وا! سجاده برای چی؟ كو تا نماز! تازه می ری مسجد نمازتو می خونی.
- نه مامان امروز با روزای دیگه فرق می كنه! دیشب حاج آقا ستوده روی منبر حرفای قشنگی می گفت، خب دیگه اجازه می دین من برم؟
- نگفتی دیشب آقای ستوده چی می گفت؟
- فعلاً نمی شه ، دیرم شده.خودتون بیاین ببینین.
هیئت راه افتاده بود. پونصد متری از حسینیه دور شده بود. طفلكی مرتضی اول رفته بود حسینیه، خبری از بچه ها نبود .
- آقا ببخشید هیئت از كدوم طرف رفت؟
- عجله كن پسرم خیلی دور نشدند كوچه شهید نظری روبگیر برو بهشون می رسی.
- راستی حالا چه جوری زنجیر بزنم؟! سجاده رو چی كارش كنم؟ نمی شه با یه دست سجاده رو بگیرم و با یه دست هم زنجیر بزنم.
همینجوری با خودش كلنجار می رفت و قدم های كوچكش به دسته عزاداری نزدیكترش می كرد.حرفای حاج آقای ستوده رو تو ذهنش مرور می كرد.
- یكی از مهمترین هدف های قیام آقامون ابی عبدالله الحسین این بوده كه ارزش های دینی مثل نماز كه توسط یزید باز گرفته شده بود احیا بشه
فرزندان عزیزم نشه تا اذون ظهر سینه بزنین ، زنجیر بزنین ، پشت و سینه هاتون به عشق امام حسین سرخ بشه ، اما همین كه وقت نماز رسید شما تماشاچی باشین !! امام عزیز ما عاشقی می خواد كه به حرفاش عمل بكنه در همه زندگی ازشون پیروی بكنه.
- خب چكار كنم؟ اگه توی مسیر مسجد نبود چی؟ اگه هیئت بخواد همینجوری تا امام زاده بره چی؟ من كه نمی تونم تنهایی برم!
بی خیال سجاده رو می برم حالا یه كم خسته می شم دیگه ، چیزی نمی شه كه !
یه نفس راحتی كشید. ته تهای دسته بین بچه های بزرگتر از خودش جاشو پیدا كرد فقط ساكت بود تا دم وآهنگی كه از بلندگو پخش می شد رو درست یاد بگیره تا بتونه خودشو با جمع هماهنگ كنه.
از شادی چشماش برق می زد صدای دلنواز مداح همراه طبل و سنج واقعاً هیجان انگیز بود.
دو بیتی های مداح كه هراز چنداگاهی برای استراحت زنجیر زنان خونده می شد مرتضی رو می برد تو فضای نینوای سال 61.
می برم تا آنكه سیرابت كنم            از كمند حرمله خوابت كنم
در حرم زاری مكن از بهر آب       چون خجالت می كشم من از رباب
تا امام زاده كه محل تجمع همه هیئت ها بود هنوز خیلی راه بود.واقعاً سجاده خسته ش كرده بود اما بهش فكر نمی كرد.با هر زحمتی بود ساعتشو نگاه كرد.
ساعت وقت اذون را نشون می داد.
یه نگاهی به بلند گو كرد ، چشماشو به طبل زن و سنج زن دسته دوخت كه وسط دسته پرشورتر از دیروز می نواختند و می كوبیدن!سرشو برگردوند طرف راست  با تعجب از رفیقش پرسید:
- سعید چرا كسی اذون نمی گه؟!
- پسر اذون برا چی؟ مگه وسط زنجیر زنی كسی اذون می گه
- نه ! ولی
- خب پس چی؟
باز حرفای حاج آقا ستوده یادش اومد
- عزیزان من ظهر عاشورا كه دو لشگر به جنگ می اندیشیدند وقتی یكی از یاران امام یادآوری كرد كه وقت نماز شده حضرت دعاش كردند و از سپاه یزید خواستند فرصت اقامه نماز به آنان بدهد و با اینكه آنان تمایل به دست برداشتن از جنگ نداشتند ، امام به اتفاق یاران خویش به نماز ایستادند. دو نفر از یاران امام خود را سپر قرار دادند و در آن لحظات حساس مرگ و زندگی ، امام نماز را به جماعت اقامه كردند.
- سعید آخه الان وقت نماز ظهره!
- خب می گی چكار كنم ، می خوای برم میكروفن را بگیرم و در اختیار جنابعالی بزارم حضرت آقا اذان بگین؟!!! نه آقا جون، من خودمو ضایع نمی كنم.
- ضایع یعنی چی سعید؟ مگه می خوایم كار بدی بكنیم.مگه دیشب نشنیدی حاج آقا ستوده چی می گفت؟
سعید لحظه ای به فكر فرو رفت.
- ما هر كدوممون وظیفه ای داریم. برای انجام وظیفه دینی باید تمام توانمان را به كار گیریم و تلاش كنیم.
- ای كاش آقای ستوده همراهمون بود ، اونوقت خیلی راحت تر می شد حرفمونو بزنیم.
- حالا كه نیست ، با حاج آقا گلپر صحبت می كنیم.
- حاج آقا سلام
- سلام پسرم! چیزی شده؟ با كسی دعوات شده؟
- نه نه ! می خواس    تم      ب   گم    اذون شد ه  .پس كی نماز می خونیم؟!!
- آفرین به آقا مرتضای گل! نمازم می خونیم. نیم ساعت دیگه تا امام زاده راه داریم ، اونجا همه مون نماز می خونیم.
- ولی حاج آقا الان اول وقت نمازه ، چی می شه همینجا نماز بخونیم؟! آخه من شنیدم كسی كه اول وقت نمازش رو بخونه همراه آقا امام زمان نماز خونده، تازه امام حسین هم روز عاشورا از جنگ دست كشیدند و نماز خوندن.
- پسر جون آخه این همه آدم چه جوری وضو بگیرن ، مهر از كجا بیاریم روی آسفالت مگه می شه نماز خوند!
- حاج آقا می ریم از اون ایستگاه صلواتی آب وضو می گیریم،سنگ هم كه این دوربر فراوونه.از حاج اقا ستوده شنیدم كه اگه مهر نبود روی سنگ هم می شه سجده كرد .
- نخیر ! نمی شه حریف شما بچه های امروزی شد ، یه وقت از بس بهتون می گیم نماز بخونین زلّه می شیم ، یه وقتم اینجوری می كنین! الله اكبر خب باشه بزار ببینم چكار می تونم بكنم. شما هم برین سنگ ریزه ها رو جمع كنین.
- عزاداران عزیز! اجرتون با امام حسین (ع) امروز یه نوجوان 10-12 ساله حرفایی رو زد كه باید همون دعایی كه امام حسین علیه السلام در حق ابوثمامه كرد ، ما هم در حق این نوجوان و همه نوجوون ها و جوون های كشورمون بكنیم.
دعا كنیم كه خداوند همه جوون ها و نوجوون های ما را از نمازگزاران قرار دهد . درسته كه هوا یه كم سرده ولی هیئت همینجا نماز ظهر رو اقامه می كنه و بعد می ریم سمت امام زاده ، حاج آقا ستوده هم قراره خودشون رو به هیئت برسونن ، حالا دیگه هر جا باشن پیداشون می شه.
بزرگتر ها دنبال این نوجوون بودن و مرتباً تحسینش می كردند و تعدادی از جوونا هم كه عشق طبل و سنج و زنجیر بودندغرولندكنان می رفتند تا با شیر آب كنار ایستگاه صلواتی وضو بگیرند.
مرتضی و سعید غرق در لذت انجام وظیفه اشك تو چشماشون موج می زد اشكی برای موفقیتی ماندگار.
به راستی سجاده مرتضی اون روز فرشی برای عرشیان بود .
الله اكبر و الله اكبر      اشهد ان لا اله الا الله...........



تاريخ : شنبه چهاردهم بهمن 1391 | 22:55 | نویسنده : زهرا بهره مند
نماز شب در قبر ! (شهيدان حسين و ابوالفضل قربانى)
عمليات پيروزمد خيبر در جزيره ى مجنون در جريان بود، قراربود پس ازشكستن خط ، يگان ما كه در سه راه فتح مستقر بود به سمت بصره پيشروى كند. دشمن بعثي با آگاهي نسبى از اين اخبار،دست به مقاومت شديد زد و علاوه بر جنگ رواني شديد و بمباران ها وحملات شديد شيميايي، با آنچه داشت شبانه روز آتش بر سررزمندگان ريخت.
دراين ميان دو برادر به نام هاى حسين و ابوالفضل قربانى با حالات معنوى خود كل گردان را متاثر كرده و چون خورشيدى فروزان نورافشانى مىكردند. اين دو برادر شهيد، فارغ ار حوادث و هرآنچه اتفاق مىافتاد درهر مكانى كه يگان مستقر مي شد، قبرى حفرمي كردند وبه خصوص در شب ، نمار مي خواندند. هركسي كه بيدارمى شد، آن دو را در حال مناجات و نماز مى ديد. چقدر زيبا بود توجه به معبودشان .

نماز حاجت دو ركعتى
در عمليات والفجر 2 در منطقه حاج عمران به همراه دو تن از رزمندگان، در اثر يك غفلت درمحاصره عراقىها قرار گرفتيم، به گونه اى كه راه پس و پيش نداشتيم . خواستيم خود را تسليم كنيم ،ولى هنوز كمى اميد داشتيم ، چون در يك چادر بوديم و هنوزعراقىها ما را نديده بودند . با هم مشورت كرديم . بنده عرض كردم در سال 60 درعملياتى كه با مشكل روبه رو شديم با دو ركعت نماز مشكلمان را حل كرديم و اين جا هم خوب است دو ركعت نماز بخوانيم . خيلى سريع دوركعت نماز حاجت خوانديم و با تعويض لباس توانستيم نجات پيدا كنيم . در حال فرار بوديم كه عراقىها به ما مشكوك شدند و وقتى فهميدند از خودشان نيستيم شروع به تيراندازى كردند، ولى آسيبى به ما نرسيد.

توسل به اهل بيت
ه همراه ده نفر از رزمندگان مأموريت داشتيم از رودخانه اى عبوركنيم و به دشمن برسيم. خود را با طناب به هم بستيم و برپيشانىهايمان نيز پيشانى بند يا فاطمه الزهرا(س) بستيم هر چه سعىمىكرديم پيشرفت كنيم نمىشد و موج هاى عظيم ما را به جاىاولمان باز مىگرداند! به پيشنهاد يكى از دوستان نماز دو ركعتى حاجت خوانديم و بلافاصله، زيارت عاشورايى با صداى بلند خوانديم .
بعد از چند ساعت تلاش كه در ظاهر خيلى هم پيشرفتى نكرده بوديم نورى به چشمانمان خورد و نا اميد از اين كه نتوانسته ايم به آن طرف برويم، ولى وقتى به ساحل رسيديم، ساحل دشمن بود و مابه بركت آن نماز و آن زيارت عاشورا، توانستيم از رودخانه عبوركنيم .
نماز بيمه كننده
پس از عمليات غرورآفرين والفجر8 وفتح فاو در خط پدافندى مستقر بوديم وتبادل آتش از فواصل خيلى نزديك انجام مىشد. يكى از روزها در پشت خاكريز مشغول خواندن نماز بودم. در بين نمازناگهان احساس كردم ضربه ى سنگينى توسط شيئى به پشتم وارد شد. نماز را ادامه دادم و از شكستن نماز خوددارى كردم بعد از نمازمتوجه شدم تركش نسبتآ بزركى به مشتم برخورد كرده است !
تركش را در دستم كرفتم ولى هنوز بسيار داغ بود و نمىشد آن را در دست نگه داشت . وقتى بادگير را از تنم خارج كردم ، ديدم بادگير سوراخ شده است ولى در حال نماز هيچ آسيبى نديده ام !

نماز بر روى برانكارد !
ايام عمليات قدس 3 بود كه در اورژانس فاطمه زهرا(س)،برادرى را آوردند كه هر دو دست او قطع شده بود. وقتى او را براى اتاق عمل آماده مىكردند، ايشان را بر روى برانكارد گذاشتند تا به اتاق عمل ببرند. مسوول تعاون آمد تا از اين رزمنده سوالاتى بپرسد.ولى چشمانش را بسته بود و جواب نمىداد و راحت خوابيده بود. همگى فكر كرديم شايد شهيد شده باشد. به دنبال آن بوديم كه مقدمات كار را جهت تست ضربان قلب و احتمالا انتقال وى به سردخانه آماده كيم . ناگهان ديديم كه چشمانش را باز كرد وبا يك متانت خاص گفت : برادر! ببخشيد كه جواب شما را ندادم ، چون فكر مىكردم اكر به اتاق عمل بروم شايد وقت زيادى طول بكشد ،نمازم قضا مىشود. آن موقع كه شما سوال كرديد مشغول خواندن نماز بودم !

معجزه الهى
در سال 1367 هنگام عقب نشينى نيروها و جمع آورى تسليحاتاز مناطق جنكى، گاهى جنگنده هاى عراقى از خط مرزى عبورمىكردند و در بعضى مناطق بمباران هايى انجام مىدادند. يك روز درسنگرى بوديم كه داخل آن مقدار زيادى مهمات بود. ناگهان اعلام شد جنگنده هاى عراقى هجوم آورده اند و ما از سنگرخارج شديم .
صدايى به گوش مىرسيد كه فرياد مىزد: حاجى را از سنگربياوريد بيرون.اما در همين لحظه بود كه جنگنده عراقى موشك هاى خود را پرتاب كرد و سنگر مورد اصابت قرار گرفت. ماسريع موضع گرفتيم كه مورد اصابت تركش ها قرار نگيريم . بعد ازچند لحظه كه وضعيت عادى شد به محل برگشتيم . يكى از نيروها گفت : برويد داخل سنگر نيمه ويران و حاجى را بيرون بياوريد. من به همراه يكى از دوستان، سينه خيز رفتيم داخل سنگر و با منظره ىعجيبى روبرو شديم كه جز معجزه ى الهى چيز ديگرى نبود!
حاجى در سنگرى كه مورد اصابت موشك قرار گرفته بود مشغول خواندن قرآن و نماز بود!

دليل محكم (شهيد غلامعلى پيچك)
شهيد پيچك، هميشه براى ساير برادران گردان الگو بود. زخمى شده بود و خون زيادى از او مىرفت، امداد رسانى هم كم بود و بايد حتمآ به پادگان سرپل ذهاب مىرسيديم . وقت تنگ بود و وضعيت غلامعلى اورژانسى بود. با اين حال كمى برخاست و سرش را بالا آوردو نمازش را نيمه خوابيده خواند.اما قبل از آنكه به پادگان برسيم شهيد شد. همين امر دليل محكمى بود براى همه كه نماز را حتماسر وقت بجا آورند.

گریه به خاطر نماز
يكى از دوستان امير براى ما تعريف مىكرد: يك بار مأموريت مان طول كشيد و ما به نماز اول وقت نرسيديم . رفتم آثسپزخانه براى صرف غذا، اما از امير خبرى نبود. دنبالش گشتم او را كنار تانكر آب ديدم كه داشت وضو مىگرفت . بر چهره اش غبارى از غم نشسته بود و مىگفت : پناه بر خدا، خدايا! مرا ببخش كه توفيق خواندن نماز اول وقت را از دست دادم.

اذان مىگويند (شهيد على اكبر شيرودى)
علىاكبر در كنار هلىكوپتر جنگىاش ايستاده بود و خبرنگاران هر كدام به نوبت از او سؤال مىكردند. خبرنكارى از كشور يمن آمده بود، پرسيد: شما تا چه هنكام حاضريد بجنگيد؟
شهيد خنديد و گفت : ما براى خاك نمىجنگيم ، ما براى اسلام مىجنگيم تا هر وقت اسلام در خطر باشد.
اين را كه گفت به راه افتاد، خبرنگاران حيران ايستادند. شهيد آستين هايش را بالا زد، چند نفر به زبان هاى مختلف
پرسيدند: كجا؟ علىاكبر گفت : نماز! دارند اذان مىگويند.
نماز وصال
عبدالحسين در بيمارستان مشهد بسترى بود و من هم نيز بستري بودم . گه گاه به او سر مىزدم ، از ناحيه سر مجروح شده بود، حالش خوب نبود، يك شب نزديك اذان صبح مادرش سراسيمه نزد من آمد و گفت : عبد الحسين حالش هيچ خوب نيست . سريعا بالاى سرش رفتم ، او را به نرده هاى تختش بسته بودند كه به زمين پرتاب نشود. گاهى تكان هاى شديدى مىخورد و سپس بىهوش مىافتاد.
پزشك بالاى سرش آورديم ، با داروهاى آرام بخش تا حدودى آرام گرفت و بىهوش روى تخت افتاد. مدتى بعد ناگاه بلند شد و نشست و مرا صدا زد و گفت : «خاك تيمم بياور » مردد بودم بياورم يا نه ؟ چون بعيد مىدانستم وقت را درست تشخيص بدهد، به هر حال آوردم ، تيمم كرد، مهر خواست ، مهر را روى زانويش گذاشت ، تكبيره الاحرام بست ، با حالتى عجيب با خداى خود حرف مى زد، منتظر بودم سلام نماز را بدهد تا با او صحبت كنم ، قبول باشدى بگويم و از احوالش جويا شوم . نماز با تكبيره الاحرام شروع شد ولى با سلام تمام نشد، در نماز عشق عبدالحسين نزد معشوقش رفت و سلام نماز را در بهشت گفت .

نماز در قايق
نزديكىهاى غروب آفتاب ، مسير طولانى را به طور مخفيانه شناسايى كرده بوديم ، موقع غروب محمدعلى گفت : «مىخواهم نماز بخوانم ».
گفتم : ميان مواضع دشمن ممكن است هر لحظه شناسايي شده ، يا حتى اسير شويم ، ولى او بىاعتنا به حرف من مشغول وضو شد. با خودم فكر كردم كه اصلا جنگ ما به خاطر نماز است . همان جا پتو پهن كرديم و نماز را به محمدعلى اقتدا كرديم .

عطر خيبريون
غروب بود، گوشه اى نشسته بودم و وصيت نامه ام را مي نوشتم . كنارم آمد و گفت : مرتضي چه احساسي دارى؟ من كه در آسمان خون مي بينم ، فردا چه خواهد شد؟ آهى كشيد و ادامه داد: من احساس خاصى دارم .
در جوابش چيزى نگفتم و فقط سكوت كردم . همان شب خواب ديدم كه به اتفاق او به سبزوار رفته ايم ، وقت
نماز بود و عده اى اصرار مي كردند كه يا به من يا به او اقتدا كنند. من از او خواستم كه بپذيرد امام جمامت شود، قبول كرد. نماز كه تمام شد، شيشه عطرش را درآورد و به همه تعارف كرد. بعد از آن سيدى به طرفش آمد، او را در آغوش گرفت و گفت : «خوش آمدى، با سجاده ات و شيشه عطرت ».
صبح عمليات خيبر شروع شد. از آب گذشتيم ، هلى كوپترهاى دشمن قايق ها را مي زدند، رضا آر- پى - چي مي زد، ولى نمىدانم چرا گلوله هايش عمل نمىكرد، شايد اين هم خواست خدا بود. با فرماندهى تماس گرفت و گفت : بچه ها پنج دقيقه وقت دارند و بعد از آن ديگر از بچه ها كسي باقي نمىماند، چه كنيم ؟دستور داده شد كه همگي اسير شوند.

عطر جانماز (شهيد غلامرضا پروانه)
رضا در حالى كه هنوز قدرت مقابله داشت ، در راستاى اطاعت از فرماندهى دست از نبرد كشيد و به بچه ها گفت : از اين لحظه به بعد هر كس مقاومت كند، كشته مىشود و شهيد به حساب نخواهد آمد، بعد خودش قامت بست و به نماز ايستاد و در حالي كه كلمات نماز را زمزمه مي كرد به ديدار خداوند شتافت وقتى به سراغش رفتم عطر جانماز در كنارش بود.

قضاى نماز صبح (شهيدعلى فتاح پور)
آن روز نماز صبح همه قضا شد. وقتى على را براى خواندن نماز قضا بيدار كردم و او متوجه موضوع شد، با ناراحتى ما را خطاب كرد كه چرا امروز خواب مانده ايد؟ هر چه دليل آورديم ، براى او قانع كننده نبود. از آن به بعد على شب ها در بسيج مىخوابيد و پس از آن كه نماز اول وقت را در مسجد مىخواند، به منزل برمىگشت تا مبادا مجددا نمازش قضا شود.

وضوى نيمه شب
نيمه شبى براى شناسايى وارد خاك عراق شديم . محمدمهدى با دوربين مواضع عراقىها را عكسبردارى مىكرد. ناگهان ديدم در خودش فرو رفته است پس از مدتى سكوت ، گفت : « اذان مي گويند » با تعجب نگاهى به او كردم ، گفتم : «در اين بيابان دراندشت چه كسى اذان مىگويد؟» ولى او گفت « چرا، من صداى اذان را مىشنوم ». دريافتم كه سروش غيبى در گوش او اذان خوانده است .
اتومبيل را متوقف كرديم ، كمى آب از راديات ماشين گرفتيم ، با آبى كه كمتر از يك ليوان بود، سه نفرى وضو گرفتيم . آبى كه از دست محمدمهدى فرو مىريخت ، من از ميانه زمين و هوا قاپيدم و دوستمان نيز آب وضوى مرا.

آهوى رميده
تنها دوستش ،جواني همسن و سال خودش بود. متوجه شده بوديم كه شبها بسترش را ترك مي كند و ساعتها در سياهي شب گم مي شود . كنجكاو شديم . شبي مراقبش بوديم ، وقتي ديد همه خوابند ، آهسته سنگر را ترك كرد ، وضو ساخت و قرارگاه را در سكوت پشت سر گذاشت ، و بعد چون آهوي رميده اي در ميان كوه آن قدر دويد تا به مامن مورد نظرش رسيد . از دور او را مي پاييديم .
به نماز ايستاد و صدايش به مناجات بلند شد. آن چنان غرق در عوالم روحاني خود شده بود و زيبا با خدا حرف مي زد « يا نور يا قدوس » كه احساس كرديم ريگهاي بيابان نيز با او هم صدا شده اند و به تسبيح مشغولند و ما كه در كمين عارف نوجوانمان بوديم ، به سختي گريستيم .

حالى براى نماز (شهيد عبد الحسين برونسى)
يك ساعتى مانده بود به اذان صبح، جلسه تمام شد، آمديم گردان . قبل از جلسه همه رفته بوديم شناسايى. عبدالحسين طرف شير آب رفت و وضو گرفت ، بيشتر فشار كار روى او بود و احتمالا ازهمه ما خسته تر، اما بعد از اين كه وضو گرفت شروع به خواندن نماز كرد.
ما همه به سنگر رفتيم تا بخوابيم ، فكر نمىكرديم او حالى براى نماز شب داشته باشد، اما او نماز شب را خواند. اذان صبح همه را براى نماز بيدار كرد. «بلند شين نمازه»، بلند شديم ، پلك هايمان را به هم ماليديم ، چند لحظه طول كشيد، صورتش را نگاه كردم ، مثل هميشه مىخنديد، انگار ديشب هم نماز باحالى خوانده بود.

لقاء محبوب (شهيد مجيد مقدادى)
زير چشمانش گود افتاده بود و مادر، نگران به صورت جوانش مىنگريست دست هاى مجيد بىحال روى پتوى سبز رنگ بيمارستان افتاده بود. زلف پريشانش بوى همه جا را مىداد بوى باروت ، بوى حماسه ، نگاهى معصومانه و آرام به مادر مىكرد با اشاره آب خواست براى وضو، مادر رفت . و بعد از دقايقى برگشت ، ظرفى آب آورد، با كمك مادر وضو گرفت ، مادر براى بردن ظرف آب از اتاق خارج شد، وقتى د وباره برگشت مجيد صورتش خيس وضو بود و در ميان پتوى سبزبيمارستان شهادتين را گفت و به لقاء محبوب رسيد.

تعقيب شبانه
مدتها بود متوجه غيبت هاى نيمه شب مهدى شده بودم . شبى دوستم را بيدار كردم و گفتم : صبورى رفت ، پاشو بريم ببينيم كجا مي ره. خواب آلود گفت : تو چكار دارى، بگير بخواب . پتو را به سرش كشيد و خوابيد. بلند شدم و پاورچين مسير حركت مهدى را گرفتم و رفتم ، از دور مىپاييدمش ، رفت توى نخلستان ها و زير درختى به نماز ايستاد، لحظه اى بعد صداى گريه و ناله اش بلند شد، برگشتم ، شب بعد و شب هاى بعد هر چه انتظار كشيدم ، مهدى نرفت ، بالاخره كنجكاوى امانم را بريد گفتم : مهدى چرا سر پستت نمىروى؟ اخمى كرد و گفت : « تو اگر مىخواستى من سر پستم بروم آنجا را اشغال نمىكردى».
شرمنده سر به زير انداختم . يك سؤال در ذهنم شكل گرفت ، چطور فهميده بود؟

موقعيتي براي نماز (شهيد عطاءا... اكبرى)
در هر وضع و موقعيت كه قرار مىگرفت ، سعى مىكرد خودش را به نماز جماعت برساند. عطاءا... پس از مدرسه به مغازه مىرفت و به پدرش كمك مىكرد، زمانى كه نزديك اذان مىشد سريعا مىگفت :
حاجى! مغازه را ببند، برويم مسجد كه به نماز جماعت برسيم . وقتى پدر به او مىگفت : قدرى صبر كن حالا مىرويم . مىگفت : فايده ندارد، الان شيطان است كه با اين حرف من و شما را گول مىزند. بياييد زودتر برويم به مسجد، قول مىدهم بعد از نماز هر كارى داشته باشيد انجام دهم .

جماعت چهارنفرى
يك روز در جزيره ى مجنون مشغول نماز جماعت بوديم . (به علت آتش سنكين دشمن معمولا نماز جماعت خوانده نمىشد، ولى يك روز ما يك نماز چهار نفرى خوانديم ).
در ركعت دوم هواپيماهاى دشمن كنار خاكريز ما را با موشك زد و مقدار زيادى خاك و لجن به روى بچه ها پاشيد و نماز هم از جماعت خود خارج و شكسته شد. ولى ما دوباره نماز جماعت برقرار كرديم و اين بار موفق شديم كه نماز را تمام كنيم و از اين بابت خد را شكر كرديم .
ريسمان الهي (شهيد مسعود طاهري)
بهمن ماه سال 1360همراه 20نفر از دوستان رفتيم «چزابه» ، آنجا ما به سنگرسازى مشغول بوديم ، چرا كه احتمال حمله ى عراقىها بسيار زياد بود.
در ميان ما برادر معلمى بود به نام ((مسعود طاهرى))، وى داراى روحيه اى بسيار عالى بود. صورتى نورانى و اخلاقى حسنه داشت و هميشه در حال نماز و عبادت بود. يك روز به شوخى به او گفتم :
((آقا مسعود! اين قدر نماز و دعا مىخوانى، نكنه مىخواهى خدا يك طناب برات بندازه پايين و تو را بكشه بالا پيش خودش)).
ايشان با آن حالت معنوى خودش جواب داد:
((ما كجا، خدا كجا؟ عاشقى بايد دو طرفه باشه . يه دست و پامىزنيم ، شايد خدا دلش رحم بياد و دست ما رو هم بگيره)).
يك روز بعد از نماز مغرب و عشا، قرار شد كه در سنگرها نگهبانى بدهم . من و مسعود با هم از ساعت 12 تا 2بامداد در يك سنگر نگهبان بوديم . ناگهان مسعود از من حلاليت خواست و كفت : «فرد شهيد مىشوم ». و به دنبال حرف خود گفت :«فردا اول تير به قلب من مىخورد و بعد از چند قدم تيرى به سرم اصابت مىكند و آن ريسمانى را كه مىگفتى شايد خدا از روى رحمتش برايم بيندازد». فردا همانطور شد، در جلو چشمانم دو تير، يكى به قلب و يكي هم به سرش اصابت كرد و چند ماهى هم جنازه اش در چزابه (همانجايى كه نماز مىخواند) ماند تا بعدا او را آوردند.
من باورم نمىشد كه رابطه ى ايشان با خدا، آنقدر نزديك شده باشد كه به بركت آن نمازها و ارتباط ها، از نحوه ى شهادتش هم با خبر شده باشد.

قرآن قبل از نماز
در منطقه ى گيلانغرب ، منطقه اى بود به نام تنكاب . نوجوان بسيار مؤمن و با صفايى آنجا بود كه خيلى اهل تهجد و نماز شب بود و همچنين نسبت به رعايت حقوق نيروها و مراعات آن ، گذشت ، ايثار و فداكارى نسبت به آنها تلاش فراوان داشت . يكى از خصوصيات اين نوجوان اين بود كه وقتى براى نماز شب بيدار مىشد دلش مىخواست ديگر رزمندگان را هم بيدار كند تا از اين فيض بهره ببرند، او شيوه ى خوبى را براى اين كار انتخاب كرده بود. در نيمه ى شب ، نزديك اذان صبح گوشه اى از سنگر مىنشست و شروع مىكرد به تلاوت آيات قرآن كريم با صداى زيبا و آهسته . از آنجا كه نزديك اذان و وقت نماز بود و علاوه بر آن صداى دلنشينى هم داشت برادران ديگر هيچ اعتراضى نمىكردند و با كمال ميل از خواب برمىخاستند و نماز شب مىخواندند.

نماز شهادت (شهيد حسن نقشه چى)
عمليات بدر بود، با يك فروند هلىكوپتر« شنوك » به جزيره ى مجنون رفتيم خيلى سريع و ضربتى، خمپاره اندازهاى 120 را مستقر كرده و از صبح تا حوالى غروب زير شديدترين آتش دشمن و با هدايت ديده بان ، روى تانكها و نفرات دشمن گلوله ريختيم . نزديك غروب ، دشمن عقب نشينى كرد. برادر «حسن نقشه چى» در نزديكى من ، داخل گودالى نشست و شروع به خواندن قرآن كرد. زير چشمى او را مىديدم . مثل ابر بهارى اشك مىريخت ، حال و هوايى خاص ، و صورتى بسيار نورانى داشت . در حال گفتن اذان مغرب بودم . كه حسن داخل سنگر رفت ، تكبير نماز را گفت و ركعت اول را به پايان رسانيد. گلوله اى در دو مترى ما به زمين خورد، از ميان دود و باروت يكى از بچه ها مرا صدا كرد در حالى كه موج مرا گرفته بود به سرعت خود را به داخل سنگر رساندم ، بدن حسن كاملا سالم و گرم بود، فقط تركش رندى به قلب او اصابت كرده بود. صورتى نيكو و نورانى داشت بوسه اى از سر حسرت به او زده و به حال او غبطه خوردم . آمبولانس آمد و او را از پيش ما برد، ولى يادش براى هميشه در دلها باقي ماند.

نماز صبح در ميدان مين
در عمليات رمضان در يك روز گرم و آفتابى در منطقه ى جنوب و اطراف پاسكاه زيد، ساعت 21، دستور عمليات و پيشروى داده شد، همه ى رزمندگان ، با تكاپوى زياد، مشغول انجام وظايف خود بودند و فقط به پيشروى در عمق محورهاى عمليات مىانديشيدند.
ميادين مين ، به سرعت پاكسازى مىشد. حمل مهمات و تغذيه با احتياط غير قابل وصفى با چراغ هاى خاموش و زيرمنورهاى دشمن صورت مىگرفت . ساعاتى از نيمه شب گذشته بود كه به پشت يك ميدان مين عجيب و غريب رسيديم ، برادران تخريب توانسته بودند بخشى از آن را براى عبور خودرو و رزمندگان ، پاكسازى و نواركشى كنند. ما هم كه در يك آمبولانس بوديم ، مجبور بوديم با احتياط كامل و با آهستگى عبور كنيم . يكى از رزمندگان در جلوى ماشين پياده حركت مىكرد و مسير را نشان مىداد. چرخ سمت راست بر اثر برخورد با مين ضد نفر، تركيد و خودرو متوقف شد.
هر لحظه امكان داشت خمپاره اى بر روى ماشين ما فرود بيايد و به همين دليل وحشت كرده بوديم .
به دليل كم عرض بودن جاده ، امكان جك زدن نيز نبود. چند دقيقه اى نگذشته بود كه در تاريكى صداى ضعيف موتورسيكلتى به گوش ما رسيد. هنگامى كه به ما رسيدند، بلافاصله مشغول مين يابى در محل و تعويض چرخ خودرو شدند.
در همين حال ديديم كه يك نفر از آنها مشغول جهت يابى است و با قطب نما دنبال قبله مىگردد. «وقت نماز صبح شده بود». چگونه مىشد در زير آن آتش گلوله ها، جاى امنى براى نماز پيدا كرد؟!
امكان تجديد وضو نبود. آن دو تخريبچى در انتهاى نماز خود بودند و عملشان همه ى بينندگان را به شوق معنوى وا مىداشت . من هم با تمام وجود خاكى خود، در مقابل خداوند ايستادم . زير منورها و تيرهاى رسام ، صداى خودم را نمىشنيدم . نماز را سلام دادم . رو به قبله ايستادم تا به حضرت امام حسين (ع ) عرض ادب كنم كه موج انفجار مرا زمين گير كرد. نماز صبح در ميدان مين ، در كنار چند مجروح به همراه آماج گلوله هاى دشمن عجب حال و هوايى داشت كه هنوز بعد از21سال غبطه لحظه اى از آن را مىخورم .

خون و آب
شب عمليات رمضان نزديكىهاى پاسكاه زيد بوديم . عمليات حدود بيست كيلومتر پياده روى داشت . بايد براى نماز از قبل وضو مىداشتيم چرا كه شايد مجبور مىشديم نماز را در حال حركت بخوانيم .
خمپاره اى نزديك مان منفجر شد. همه در حال وضو گرفتن بوديم . تركشى خورد به سر يكي از بچه ها كه داشت مسح سر مي كشيد با خونسردي و لبخندي بر لب . خون از سرش جوشيد و با آب وضوي صورتش آميخت . اما خنده هنوز روي صورتش بود .

توكل بر خدا
يك برادر وظيفه داشتم كه خيلى به نماز مقيد نبود و مخصوصا مواقعى كه وضعيت قرمز و خطرناك مىشد، به طور كامل از نماز خواندن خوددارى مىكرد. احتمالا عامل اصلى آن ترس بود و مىخواست بيشتر با بقيه نيروها باشد. يك شب در يك كانال بوديم تا اين كه آتش بسيار سنگينى از طرف دشمن ريخته شد. تا نزديكىهاى صبح مشغول نبرد بوديم و در گرما گرم جنگ صداى اذان پخش شد. كانال ما به نمازخانه بسيار نزديك بود. من به همراه چند نفر ديگر نماز خوانديم . تا سرانجام اغلب نيروهايى كه آن جا بودند نماز را در نمازخانه خواندند. آن سرباز آن شب با ما بود و وقتى ديد كه اين نيروها چه طور تا صبح مبارزه كرده اند و هنگام اذان به نمازخانه مىروند گفت : ((من واقعا تعجب مىكنم كه با اين همه تركش و خمپاره حتى يك نفر از شما بابت نماز خواندنتان آسيب نديديد.ا))
با مشاهده ى اين صحنه ها و درك اين مطلب كه نماز خواندن با توكل بر خدا هيچ خطرى ندارد، كم كم به جمع نمازگزان پيوست واز انسان هاي، مقيد نسبت به نماز شد.

كار عارفانه (شهيد احمد رضايى)
در منطقه ى عمومى مهران ، در مكانى مستقر بوديم كه در نزديكى ما خانه هاى خالى و قديمى وجود داشت . به علت گرماى هوا، در بيرون ساختمان ها و چادرهايمان مىخوابيديم و گاهى هم بر روى پشت بام شب را به صبح مىرسانديم . شب ها شهيد احمد رضايى با مشقت بسيار، مسافت زيادى را طى مىكرد تا به وضوخانه برسد و بعد از وضو مىرفت و در آن ساختمان هاى متروكه مشغول نماز مىشد. چون محل پرتى بود و بدون جلب توجه به هيچ مسأله اى و هيچ فردى مخلصانه عبادت مىكرد.
يك شب رفتيم رزم شبانه و از اواسط شب تا حدود ساعت سه صبح مشغول راهپيمايى و تمرين بوديم . ولى بعد از بازكشت هم اين شهيد گرامى نماز شب را ترك نكرد و نه تنها نماز شب خواند، بلكه تا صبح بيدار بود و بعد از اين همه سختى در ساعت شش و پانزده دقيقه خوابيد.

مكان مخصوص عبادت
يك روحانى در گروهان ما بود. او هميشه اصرار داشت در يك نقطه ى خاص عبادت كند و به همين دليل گوشه اى را انتخاب كرده بود و در آن جا نماز مىخواند و قرآن تلاوت مىكرد.
يكى از دوستان مىگفت يك شب به او گفتم : ((چرا شما هميشه همين جا نماز مىخوانيد و در همين مكان مىمانيد؟!)) او قرآن را با احترام بست و با تبسمى مليح پاسخ مرا داد. من چند قدمى از او دور شدم و بعد از چند لحظه خمپاره اى دقيقا در آن محل خورد و او در محل نيايش و تلاوت قرآن خود به شهادت رسيد!
شايد او مىدانسته كه اين مكان محل عروج اوست كه آن قدر مقيد به عبادت در آن محل بود.

اعتراض نابجا (شهيد اكبر آمبرين)
يك روز شهيد «شيخ اكبر آمبرين » در مسجد جامع خرمشهر مشغول نماز بود. خمپاره اى به نزديكى ما اصابت كرد، ولى او به نمازش ادامه داد!
بعد از نماز وقتى به او اعتراض كرديم كه چرا نمازت را قطع نكردى و نشكستى، گفت « اصلا من متوجه نشدم كه خمپاره اى در اين نزديكىها فرود آمده است !

يادمان شهيدان
نيمه هاي شب بود كه از سنگر كمين برمي گشتيم . از پشت يكي از خاكريزها صداي ناله پرسوزي شنيديم.طاقت نياورديم ، رفتيم نزديكتر، در تاريكي شب با خداي خودشان راز و نياز مي كردند .
چشم ، چشم را نمي ديد . نزديكتر شديم . به حالت سجده بودند و شور و حال عجيبي داشتند . متوجه حضور ما نشدند . بي اختيار پشت سرشان زانو زديم و با ناله محزونشان همنوا شديم .كارشان كه تمام شد متوجه ما شدند.
پرسيديم :« چرا اين همه راه طولاني را پياده آمده و اين گوشه بيابان نشسته ايد و راز و نياز مي كنيد ؟!»
گفتند :« اينجا سال گذشته سنگرمان بود . خمپاره اي آمد و خرابش كرد . چند نفر از بهترين دوستانمان همين جا شهيد شدند. ما نيز به ياد آنها اينجا جمع شده ايم .»

چادر نماز
قبل از عمليات خيبر در گردان زرهى در جبهه حضور داشتم . واحد تبليغات ما دو تا چادر تهيه كرده بود و آن را به نام مسجد امام حسين (ع ) مىشاختيم .
قرار شد اول ، حفاظت دو چادر را تأمين كنيم و بعد آن جا نماز جماعت برپا كنيم . تقريبا اندازه ى قد يك انسان دور تا دور چادرها را كيسه چيديم تا از تركش در امان باشد.
يك روز در حال خواندن نماز ظهر بوديم كه هواپيماى دشمن وارد منطقه ى ما شد و صداى پدافندهاى خودى فضا را پركرد، ولى ما نماز را ادامه داديم . بعد از چند لحظه بمباران خوشه اى آغاز شد و تعدادى از آنها هم در نزديك چادر ما فرود آمد ولى هيچ كس نماز را ترك نكرد! بعد ازنماز كه چادر را بررسى كرديم ، ديديم حتى چند جاى چادر هم سوراخ شده، ولى نمازگزاران آسيبى نديده اند.
نماز جماعت يا نماز شب (عمليات محرم )
سال 1361 قبل از عمليات محرم بود كه رزمندگان خود را براى عمليات آماده مىكردند. من نيز در تيپ 17 على بن ابيطالب (ع ) بودم . در آن روزها در كارخانه ى «سپنتا» مستقر شده بوديم . رزمنده ها در محوطه كارخانه چادر زده بودند، اما سالن بزرگى وجود داشت كه معمولا نماز جماعت در داخل آن برگزار مىشد.
گاهى وقتها بعد از نيمه هاى شب كه از خواب بيدار مىشدى، وقتى نگاهت به داخل سالن مىافتاد، ابتدا فكر مىكردى نماز جماعت داخل سالن برگزار مىشود، اما بعدا به خود مىآمدى كه اكنون وقت هيچ كدام از نمازهاى يوميه نيست . بلكه همه در حال نماز شب هستد! به هر قسمت سالن كه چشمت مىافتاد شاهد راز و نياز بسيجيان و رزمندگانى بودى كه غرق در معشوق خويش بودند. آيا آنها از خداى خود مقام و موقعيت مىخواستند؟ آيا دنبال مال دنيا بودند؟ آيا...؟!
آنها طورى راز و نياز مىكردند كه گويى عزيزترين شخص خود را از دست داده اند. اما همين عاشقان در صحنه هاى نبرد وقتى زمان موعود فرامى رسيد ، شبانگاه ، بر قلب دشمن مي زدند و با قدرت ، ايمان ، دشمن را به زانو درمىآوردند.
اين قدرت و انگيزه چيزى نبود، مگر اثرات همان مناجات هاى شبانه و همان رابطه ى بين عبد و معبود.
مناجات تا اذان صبح (شهيد سيداصغر توفيقى)
شهيد توفيقى يكى از بچه هاى باصفا و قديمى جبهه ، مسئول مخابران گردان حمزه بود. چند روز قبل ازعمليات والفجر هشت ، رزم شبانه داشتيم . رزم خيلى سنگينى بود. بعد از يك سرى بد و بايست ها و ستون كشي ها، بچه ها را روانه چادرهايشان كردند. بعد از اينكه بچه ها خوابيدند، بعد مدتى نيروها را از چادرها بيرون كشيدند.
اين دفعه ، بچه ها را كلى راه بردند. فشار سنگينى وارد كردند، تا نيروها براى عمليات آماده باشند. وقتى داشتيم به سمت چادرها برمىگشتيم ، ديدم «سيداصغر» مسيرش را عوض كرد و ستون را سپرد دست يكى از بچه ها. آن موقع توجهى به اين قضيه نكردم . موقع اذان صبح كه آمدم براى نماز، «سيد اصغر» را ديدم كه هنوز داشت مناجات مي كرد .
با آن همه پياده روى و ستون كشى شب قبل كه رمق بچه ها را گرفته بود، اما نماز شبش ترك نشده بود و تا اذان صبح با خداى خودش راز و نياز كرده بود.

نماز بر روي تانك !
در عمليات فتح المبين بود كه ما به عنوان نيروى تأمين جهت جلوگيرى از دور خوردن ، توسط نيروهاى دشمن در حال خدمت بوديم . عمليات تا ظهر ادامه داشت . ما در عقب تانك بوديم . چون فرصت نداشتيم و موقعيت هم طورى نبود كه بتوان نماز را در روى زمين خواند، با همان خاكى كه بر روى سطح بيرونى جمع شده بود تيمم كرديم و مشغول نماز شديم .
پوتين ، كلاه خود، و تجهيزات همراهمان بود. هم چنان تانك هم در حال حركت بود و حتى گاهى شليك مىكرد، و در بعضى موارد به ناچار در جاده مىپيچيد. من با زحمت و مشقت فراوان ، جهت قبله را حفظ مىكردم و مواظب بودم رويم از قبله برنگردد. به هر حال آن روز، نماز را بر روى تانك در حال آتش ريختن و حركت خوانديم .

توفيق عبادت
چند شبى بود كه نيمه هاى شب از خواب بيدار مىشدم ، ولى حال اين را كه برخيزم و نماز شب بخوانم نداشتم . در واقع توفيق نداشتم . كوهستانى بودن منطقه ، و اين كه روى زمين برف نشسته بود و فاصله ى زياد آبا با ما، سرما و ترس نيز در نخواندن نماز شب من مؤثر بود.
يك روز يكى از رزمنده هاى خيلى با حال را ديدم و قضيه محروم شدن از فيض نماز شب را به او گفتم . او گفت : «تو بايد دو كار اساسى انجام بدهى تا بتوانى نماز شب خوان شوى. اول اين كه نمازهاى واجب رادر اول وقت به جا آورى و دوم اين كه از خدا توفيق بخواهى ».

دوبار نماز صبح ! (شهيد پرهازى)
اين خاطره مربوط مىشود به خرداد ماه سال 1360، در آن ايام به همراه دو نفر ديگراز برادران به عنوان مسئولان دسته هاى يك گروهان در خدمت جنگ و انقلاب بوديم . محل استقرار ما «شهرك دارخوين » بود. در واقع اين محل ، مقرى بود جهت استراحت و تجهيز نيروها.
به طور كلى در بين نيروها، هميشه افراد شوخ طبع وجود داشتند كه اتفاقا يكى از اين فرماندهان دسته ها، داراى همين ويژگى و روحيه بسيار خوب بود. اسم كوچكش را به خاطر ندارم ، شهيد «پرهازى» در بسيارى مواقع ديده مىشد كه با ديگر رزمنده ها يك جا جمعند و مشغول صحبت هستند. اغلب صحبت هايشان با خنده نيز همراه بود.
يك روز صبح، تازه صداى اذان به گوش مي رسيد كه من از خواب بيدارشدم . ابتدا رفتم سراغ بچه هاى دسته ى شهيد «پرهازى » تا آنها را براى نماز بيدار كنم . تعدادى را صدا كردم و عده اى هم خودشان بيدار شده بودند و يا اين كه با اين سر و صدا از خواب بيدار شدند. از قيافه هايشان معلوم بود كه سئوالى دارند، و در واقع همه متعجب بودند. بلافاصله بعد از چند لحظه خودشان به حرف آمدند كه ما يك بار نماز صبح خوانده ايم ، كه البته خودشان فهميدند چه خبر است .
بله شهيدبزرگوار «پرهازي» نزديك ساعت 2 بامداد، بچه ها را براى نماز صبح بيدار كرده بود و چون همگى خسته بودند، متوجه ساعت هم نشده بودند. دو ركعت نماز صبح خوانده و خوابيده بودند.
ولي چاره اى نبود. همگى بلافاصله بيدارشدند و وضو گرفتند و مشغول نماز صبح واقعى شد ند.

نماز و فرماندهى (شهيد مهدى زين الدين)
شهيد زين الدين به نماز اول وقت بسيار اهميت مىداد، ايشان در هر وضعيت و در هر منطقه اى كه بود به محض رسيدن وقت نماز، براى اداى فرضيه نماز مهيا مىشد.
در منطقه سرد شت تردد داشتيم ، در حالى كه جاده ها و محورها از لحاظ امنيتى تضمينى نداشت و از جهت فعاليت گروهك هاى ضد انقلاب بسيار آلوده بود. موقع نماز شد، ايشان در همين اوضاى سريع ماشين را نگه داشت و كنار جاده به نماز ايستاد.
پس از شهادتش ، يكى از برادران در عالم رؤيا او را ديد كه مشغول زيارت خانه ى خداست ، وعده اى هم دنبالش بودند، پرسيده بود: «شما اينجا چه كاره ايد؟!» گفته بود: «به خاطر آن نمازهاى اول وقتى كه خوانده ام ، در اينجا فرماندهى اينها را به من واگذار كرده اند ».

مسلمان شدن شهيد زرتشتى
يكى از دوستان مىگفت : در اردوگاهى كه به سر مىبردند آزاده اى زرتشتى بود كه هميشه در حركت ها و اعتراضات مختلف ايشان را همراهى مىكرد وى مىگفت : يك روز صبح مىخواستيم نماز بخوانيم ديديم كه او هم به صف نمازگزاران پيوست ! تعجب كرديم و از او علت را جويا شديم .
گفت :« ديشب خواب ديدم حضرت امام (ره) به خانه ما آمدند و كنار ديگر افراد خانواده نشستند پس از مدتى فرمودند بلند شو نماز بخوان ! نگاهى به پدر و ديگر افراد خانواده كردم كه چه كنم يا چطور جواب حضرت امام (ره) را بدهم ؟!
در همين هنگام ناگهان پدرم گفت : بلند شو پسرم اطاعت از فرمايش حضرت امام واجب است . بعد از آن پدرم نيز به همراه حضرت امام بلند شد و جهت گرفتن وضو كنار حوض رفت . وقتى از خواب برخواستم اين موضوع را با برادر روحانى اردوگاه در ميان گذاشتم ايشان به من پيشنهاد كردند كه مسلمان شوم و من هم امروز شهادتين را خوانده و مسلمان شده ام بعد از چند وقت آن برادر مسلمان بر اثر بيمارى در اردوگاه به درجه رفيع شهادت نايل شد.



تاريخ : جمعه بیست و نهم دی 1391 | 7:37 | نویسنده : زهرا بهره مند

با نگاهی به آیات و روایات، درمی یابیم كه برای نماز، آثار و بركات زیادی وجود دارد و ما در اینجا، برخی از آنها را مورد توجه قرار می دهیم؛ توجهی كه باعث می شود در عده ای روحیه قدرشناسی نسبت به نماز پدید آید و برای عده ای، نقطه آغازی خواهد بود برای دست یافتن به این آثار. آثار فردی، خانوادگی و اجتماعی نماز 1،بازدارندگی از گناه:قرآن كریم می فرماید:"نماز را بپا دار، همانا نماز از فحشا و منكر، نهی می كند." (عنكبوت/45). منظور از "فحشا" اشاره به گناهان بزرگ پنهانی و "منكر" گناهان بزرگ آشكار است یا این كه فحشا، گناهانی است كه بر اثر غلبه قوای شهویه و منكر، بر اثر غلبه قوه غضبیه صورت می گیرد. انسانی كه به نماز می ایستد، تكبیر می گوید، خدا را از همه چیز برتر می شمرد، به یاد نعمتهای او می افتد، حمد و سپاس او می گوید، به یاد روز جزا می افتد، به بندگی او اعتراف می كند، از او یاری می جوید، صراط مستقیم را از او می طلبد و از راه كسانی كه بر آنها غضب شده و گمراهان، به خدا پناه می برد. بدون شك، در قلب و روح چنین انسانی، جنبشی به سوی حق و حركتی به سوی پاكی و جهشی به سوی تقوا پیدا می شود... از این گذشته، وقتی فرد مقدمات نماز را به جای می آورد، خود را شستشو داده و پاك می كند، حرام و غصب را از خود دور می سازد و به بارگاه دوست می رود. همه این امور، تأثیر بازدارنده در برابر خط فحشا و منكرات دارد. اما، هر نمازی به همان اندازه كه از شرایط كمال و روح عبادت برخوردار است، اثرگذار است. به عبارتی، نهی از فحشا و منكر، سلسله مراتب و درجاتی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایط، دارای بعضی از این درجات است... پیامبر اكرم (ص) در حدیثی فرمودند:"كسی كه نمازش او را از فحشا و منكر باز ندارد، هیچ بهره ای از نماز حاصل نكرده است." همچنین، فرمودند:"كسی كه از فرمان نماز اطاعت نكند، نمازش نماز نیست و اطاعت نماز آن است كه نهی آن را از فحشا و منكر به كار بندد." و در حدیث دیگری چنین آمده:"جوانی از انصار، نماز را با پیامبر ادا می كرد و با این حال، آلوده گناهان زشتی بود؛ این ماجرا را به پیامبر عرضه داشتند. فرمود:سرانجام، روزی نمازش او را از این اعمال باز می دارد." بازدارندگی نماز از فحشا و منكر به قدری اهمیت دارد كه در بعضی روایات اسلامی به عنوان معیار سنجش نماز مقبول و غیر مقبول از آن یاد شده است، چنان كه امام صادق(ع) می فرمایند:"كسی كه دوست دارد بداند خدا نمازش را قبول كرده یا نه، باید ببیند آیا این نماز، او را از زشتی ها باز داشته یا نه. به همان مقدار كه باز داشته، نمازش قبول است....(1) كه البته قبول نماز در پیشگاه خدا، با انجام تكلیف متفاوت است، بدین معنا كه كسی كه نماز می خواند، به تكلیف عمل كرده اما شاید نماز واقعی نباشد. " 2،یاد خدا:قرآن كریم می فرماید:"و لذكرا... اكبر". ظاهر این جمله می خواهد فلسفه مهمتری را بیان كند و آن، این است كه نماز، انسان را به یاد خدا می اندازد كه ریشه هر خیر و سعادتی است و حتی عامل اصلی نهی از فحشا و منكر نیز همین "ذكرا..." می باشد؛ در واقع برتری آن به خاطر این است كه علت و ریشه به حساب می آید. اصولاً یاد خدا مایه حیات قلبها و آرامش دلهاست و چیزی به پایه آن نمی رسد كه "الا بذكرا... تطمئن القلوب" و اصولاً روح همه عبادتها ذكر خداست. اقوال نماز، افعال، مقدمات و تعقیبات نماز، در واقع یاد خدا را در دل انسان زنده می كند. و در سوره "طه" آیه 14، به این فلسفه اساسی اشاره شده است كه:"ای موسی. نماز را برپادار تا به یاد من باشی...." بنابراین، دقت در متون آیات و روایات اسلامی، ما را به نكات بیشتری رهنمون می سازد، از جمله این كه روح و اساس و هدف و پایه و مقدمه و نتیجه و بالاخره فلسفه نماز، همان یاد خداست؛ همان ذكرا... است كه در آیه فوق به عنوان برترین نتیجه بیان شده است.
البته، ذكری كه مقدمه فكر و فكری كه انگیزه عمل بوده باشد، چنان كه در حدیثی از امام صادق(ع) آمده كه در تفسیر جمله "ولذكرا... اكبر" فرمودند:"منظور، یاد خدا كردن به هنگام انجام حلال و حرام است." (یعنی به یاد خدا بیفتد به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد.(2)) اگر ذكر خدا موجب محبوبیت می شود و باعث برائت از آتش و نفاق می گردد(3) و اگر در پرتو ذكر خدا، چشمهای بسته گشوده شده و گوشهای سنگین می شنوند(4) و اگر ذكر خدا نور دلها بوده و قلب را زنده می كند و عقل را نورانی می نماید(5) و به انسان، شرح صدر می دهد(6) و در نهایت، موجب رستگاری انسان می شود(7) همه این آثار برای نماز كه بزرگ ترین ذكر خداست وجود دارد. بنابراین، برپا داشتن نماز، خدا را به یاد آورده و خدا را در انسان، پاینده می سازد(8) و در سایه نماز، ذكر خدا اقامه می شود؛ همچنان كه برای اقامه ذكرا...
است.(9) و به تحقیق، هر كس تزكیه كند و نام پروردگارش را ذكر نماید و نماز بخواند،
رستگار می شود. (اعلی/14و15)

پی نوشتها

1و2،تفسیر نمونه، ج16، ص284 تا293.
3،وسایل الشیعه، ج4، ص1181، باب 5 از ابواب الذكر.
4،بحارالانوار، ج69، ص325.
5و6،منتخب غررالحكم، ص23و19.
7،واذكروا ا... ذكراً كثیراً لعلكم تفلحون، انفال/45.
8،طه/14.
9،الصلاة فی الكتاب والسنة، ری شهری، ص17.



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 | 12:40 | نویسنده : زهرا بهره مند

نماز اول وقت قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَداهَ إِلى أَنْ تَنْقَضیِ الْنُجُومْ)[1]
ملعون و نفرین شده است كسى كه نماز صبح را عمداً تأخیر بیندازد، تا موقعى كه ستارگان ناپدید شوند.».
شرح
این حدیث قسمتى از توقیعى است كه در جواب سؤال محمّد بن یعقوب از ناحیه ى مقدسه رسیده است. امام زمان(علیه السلام)در این توقیع تأكید فراوانى بر نماز اوّل وقت كرده و كسانى را كه تا روشن شدن هوا و ناپدید شدن ستاره ها نماز صبح را به تأخیر مى اندازند، نفرین شده دانسته است.
از این حدیث و احادیث دیگر استفاده مى شود كه نماز سه وقت دارد:
1. وقت فضیلت: كه همان اول وقت نماز است و از آن در روایات به «رضوان اللّه» تعبیر شده و بهترین وقت براى نماز همین وقت است; زیرا:
الف) در این وقت است كه دستورِ به جاى آوردن نماز از جانب خداوند متعال صادر شده و اهمیّت دادن به دستورهاى الهى و زودتر انجام دادن آن مطلوب است.
ب) نماز در حقیقت ارتباط موجود محدود و سراپا محتاج با موجود نامحدود، و بهره بردارى از اوست، كه این در حقیقت به نفع انسان است، و سرعت و فوریت در آن مطلوب است.
ج) امام زمان(علیه السلام) در اوّل وقت نماز مى خواند، و كسانى كه در این موقع نماز بخوانند، به بركت نماز آن حضرت(علیه السلام)، خداوند نمازشان را قبول خواهد كرد; البته اختلاف افق ها تأثیرى در این موضوع ندارد; به عبارت دیگر، منظور انجام نمازها در زمان واحد نیست، بلكه مقصود اتحاد در یك عنوان واحد، یعنى «اداى نماز در اول وقت» است، منتها هر كسى بر حسب افق خودش.
2. آخر وقت: كه در روایات با تعبیر «غفران اللّه» آمده است. تأخیر نماز از اوّل وقت به آخر وقت، مذموم است; لذا امام زمان(علیه السلام) چنین شخصى را ملعون و دور از رحمت خدا دانسته است. در روایتى دیگر از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم:
به جاى آوردن نماز در اول وقت موجب خشنودى خداست و به جاى آوردن آن در آخر وقت گناه، ولى مورد عفو و مغفرت خداوند است.[2]
3. خارج از وقت: به جا آوردن نماز در خارج از وقت آن است، كه اصطلاحاً از آن به «قضا» تعبیر مى شود. اگر كسى نماز خود را در داخل وقت آن به جاى نیاورد، باید قضاى آن را به جاى آورد; و این به امر و دستور جدید است. حال اگر عمداً نماز را تا پایان وقت به تأخیر انداخته معصیت كرده است و باید از آن توبه كند و الاّ مورد عقوبت خداوند متعال قرار مى گیرد; ولى اگر از روى سهو و نسیان بوده و در آن قصورى نداشته باشد، مورد عقوبت الهى نخواهد بود.



  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ